تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
با قطع نظر از اثبات حريت ورقيت وبدون تكلف اثبات أو ، جاريه مردد است در نفس الامر ، بين الامرين بل الأمور الثلاثة . يا حره است يا رقيق زوجه ، يا بر رقيت مولى باقي است . وعلى اى تقدير آن ولد ملحق به متوفى نمىشود . اما بر فرض حريت : پس به جهت آن كه آن محتاج است به ثبوت عقد جديدى از دوام يا منقطع ، يا وطى ب شبهه ، كه انتساب يكى از آنها به متوفى ثابت باشد . ومفروض خلاف اين است . زيرا كه محض دعوى جاريه مثبت مدعى نيست . خصوصا با وجود اين كه متضمن ( اقرار بر غير ) است ، ووارث منكر است . خصوصا با وجود آن كه ظاهر عبارت جاريه كه گفته است كه ( اين حمل را از آقاى خود دارم ) منافى دعوى حريت وعقد جديد است . واما بر فرض بقا بر رقيت مولى هم ولد ملحق به متوفى نمىشود . به حهت آن كه ( ملك مجرداز وطى ) باعث ثبوت فراش نيست ، بدون خلافي از علما بلكه دعوى اجماع بر آن شده . چنان كه شهيد ثاني ( ره ) در كتاب مسالك در كتاب لعان ادعا نموده است . هر چند ظاهر عبارت شرح لمعه در كتاب موهم وجود خلاف است . ودر اين كه گفتيم ملك مجرد باعث ثبوت فراش نيست ، فرقى نيست ما بين اين كه ممكن باشد حصول وطى ولحوق يا نه . چنان كه تصريح به آن كرده اند . واخبارى كه دلالت بر ثبوت فراش از براي جاريه دارد همگى در صورت ثبوت وتحقق دخول است . وبر فرض ثبوت وطى هم فراش شدن جاريه محل خلاف واشكال است . خصوصا هر گاه آن وطى خاصي كه به ثبوت رسيده وطى [ ى ] باشد كه ممكن نباشد كه اين ولد از آن باشد . وظاهر أكثر علما واشهر روايات اين است كه وطى جاريه هم منشأ ثبوت فراش نمىشود ، مادامى كه اقرار مالك به ولد حاصل نشود . هر چند مالك اعتراف به وطى داشته باشد . ليكن تحقيق اين مقام ورفع منافاة آن با حكمي كه كرده اند در مبحث ( احكام أولاد ) به لحوق ولد با وطى ، وساير شرايط ، محتاج است به تفصيلي كه اينجا مقام آن نيست . وبه هر حال عمده فرض ما اين است كه چون دخول بر فرض رقيت هم ثابت نيست ، فراش بودن جاريه ثابت نمىشود . وولد ملحق به متوفى نمىشود . واز آنچه مذكور شد حال مسأله بر فرض رقيت آن به جهت زوجه هم معلوم مىشود . خصوصا با تصريح زوحه كه من اذن دخولي نداده أم به أو . مطلب دوم مسأله حريت ورقيت جاريه است . وهر چند كه تحقيق اين مسأله به جهت لحوق ولد ثمره ندارد . چنان كه معلوم شد . لكن به جهت تعلق حق وراث به آن وغير