غلام كه مال زوجم بودند در حضور أو ايستاده بودند ، زوجم به نظر حسرت برايشان
نگاه كرد وگفت كه مىترسم كه بعد از من جاريه وغلام به دست غير گرفتار شوند . من
گفتم كه ايشان را آزاد كن تا خدا تو را شفا بدهد . گفت ايشان را آزاد كردم . بعد از آن كه
شفا يافت روزى خواست كه غلام را بفروشد . من به أو گفتم كه تو ايشان را آزاد
كرد [ ه ا ] ى . مذكور نمود كه من صيغه نگفته أم ، تو گفتى كه ايشان را آزاد كن . من در
جواب گفتم آزاد كردم .
وحال وارث نفى ولد مذكور را از شخص مزبور مىنمايد . ومى گويد كه اين ولد از
زنا به هم رسيده واز وارث ما نيست . به علت اين كه از براي مورث ما در مدت عمر ولدى
حاصل نشده ودر أواخر عمر خود مقر بود كه قادر به وقاع نمىباشد . وزوجه شخص
مرقوم نفى صريح نمىنمايد ومى گويد من نمىدانم كه اين ولد از كيست ، اما جاريه مال
من است . واز زوجه شخص مزبور سؤال مىنمايند كه بر فرض اين كه جاريه مزبوره از تو
بوده وبر تقدير اين كه زوجت دخول كرده باشد ، تو اذن دخول داده بودى كه دخول نمايد
يا نه . مذكور مىنمايد كه من اذن دخول نداده بودم ، اما در ميان أتراك متعارف است كه
زوج به هر نحو تصرف كه خواهد در مال زوجه مىنمايد ، اگر زوجم دخول كرده باشد أو
را حلال مىنمايم . ووكيل شرعي وارث ، مذكور مىنمايد كه شخص مذكور هرگز به
جاريه مزبوره دخول ننموده واين ولد از زنا به هم رسيده .
آيا به مجرد ادعاى جاريه دخول را ، وعدم علم احدى به دخول ، جاريه مذكوره
( فراش ) مىشود ؟ وولد مزبور ملحق به شخص مرقوم مىگردد يا نه ؟ ؟ بينوا جميع
مراتب السؤال ليتحقق علينا حقايق الحال .
جواب : چون در آخر مسائل نوشته اند كه ( بينوا جميع مراتب السؤال ) ، امر صعوبتى
به هم مىرساند . به جهت آن كه بعضي از مسائل آن ، صورت دعوى ومرافعه است . وذكر آن
به جهت عوام بي فايده ، وخواص را خود حاجتي به آن نخواهد بود . وچون مطلب
مشترك شد ما بين عوام وخواص ، بالضرورة اشاره به مأخذ هم لا بد منه است . وبا وجود
اين هر دو ، فروع جميع مراتب سؤال بسيار است . وحال ومقام مقتضى بيان آنها نيست .
واما آنچه از صورت صحيفة معلوم مىشود كه محل حاجت ومقصود سائل است بيان سه
مطلب است :
مطلب أول مسأله حمل جاريه است : آنچه در نظر حقير ظاهر مىشود اين است كه
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 316
مساهمون: الميرزا القمي
ص٣١٦