باشد يا زبان أو بسته شود يا مانعى داشته باشد از سخن گفتن ، به اشاره ونوشتن اكتفا
مىشود ، به شرطي كه دلالت داشته باشد بر مقصود ، چنانچه صحيحه حلبى در حكايت
امامه ( بنت أبى العاص ) كه مادر أو زينب دختر رسول خدا ( ص ) بود وارد شده كه حسنين
عليهما السلام در وصيت أو اكتفا كردند به اشاره . چون نمىتوانست سخن بگويد . 1
وهمچنين روايت سدير از حضرت باقر ( ع ) در حكايت وصيت محمد بن حنفيه كه زبان أو
بسته شده بود وآن جناب امر كردند كه طشتى را در آن ، رمل كردند وامر فرمودند كه
بنويس . 2
واما هر گاه عاجز نباشد از سخن گفتن ، پس اكتفا نمىشود به اشاره ونوشتن . واز
ظاهر كلام محقق در نافع ظاهر مىشود كه اكتفا به اشاره [ اى ] كه دلالت كند بر مقصود
وهم چنين كتابتي كه دلالت كند بر اراده وصيت ، مىتوان كرد مطلقا ، يعنى در غير حال
ضرورت هم . وهم چنين علامه در تذكره احتمال داده است كه اشاره وكتابتي كه قائم
مقام تصريح به لفظ باشد در حصول علم به مراد ، كافى باشد . مثل اين كه بنويسد وبعد
بگويد كه من قصد كردم به اين كتابت وصيت را براي فلان كس . واستدلال كرده اند بر
اين به اين كه : صادق است بر آن وصيت عرفا وشرعا واطلاقات شامل آن است وتأييد
كرده اند اين را به اخبارى كه نهى كرده اند در آنها از آن كه انسان بخوابد بدون اين كه
وصيت نامه أو در زير سر أو باشد . 3
واين استدلال خالى از اشكال نيست . چنان كه ظاهر مىشود از اشكال در بيع
معاطات ، وأمثال آن ، واما أحاديث مذكوره : پس در آنها دلالتى بلكه تأييد [ ى ] هم نيست .
زيرا كه شايد وصيت نامه از براي ياد داشت تفصيل است از براي شهود وغيرهم . چنان كه
قباله ووثيقه مىنويسند در معاملات بعد از اجراى صيغه صحيحه . پس د ر اينجا هم مراد
وصيت صحيحه جامع شرايط صحت است كه تفصيل آن در مكتوب نوشته شده .
وشهيدان در لعمه وشرح آن تقييد كرده اند قبول اشاره وكتابت را به صورت عذر ، وجايز
ندانسته اند از براي قادر .
هامش
1 : وسائل : ج 13 ، أحكام الوصايا ، باب 49 ح 1 .
2 : همان مرجع : باب 48 ، ح 1 .
3 : همان مرجع : باب 1 ح 5 و 7 .