تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
اجتماع أوصيا منشا ضرر باشد ، آن نيز چنين است . وعموم ( ما على المحسنين من سبيل ) شامل آن است . ولكن از كلام فخر المحققين بر مىآيد كه عدم جواز اتفاقي است در غير صورت تشاح ، چنانچه پيش گفتيم ، واين مشكل است . بلى خوب است سخن أو هر گاه متمكن از رجوع به حاكم باشد ورجوع نكند اما در صورت عدم تمكن پس آن تمام نيست . مگر اين كه بگوئيم كه اين تصرف در اين وقت از راه اين است كه وصى احدى از عدول مؤمنين است كه در حال فقد حاكم تصرف مىتواند كرد ( يا مطلق مؤمنين در حين فقد عدول نيز ) حسبة نه از باب وصايت است 1 تا با قواعد وأصول مخالفت بكند . ودر اين صورت ضمان هم حاصل نمىشود ، به جهت آن كه احسان محض كرده است . واز كلام ابن إدريس بر مىآيد كه در صورت تشاح روايتي هست . زيرا كه گفته است ( فان تشاحا في الوصية والاجتماع لم ينفذ شئ مما يتصر فان فيه . الا ما يعود بمصلحة الورثة والكسوة لهم والمأكول على ما روى ) . از براي كلام علامه هم به دليلي بر نخوردم كه اعتمادي به آن توان كرد . وآنچه جمعى از علما در اين مقام گفته اند [ اين است ] كه در صورت تشاح أوصيا وعدم اتفاق رأى ايشان بر امر واحد ، حاكم شرع را مىرسد كه اجبار كند ايشان را بر اجتماع ، بدون اين كه آنها را به ديگرى بدل كند ، با امكان ، چون حاكم را با وجود وصى ولايتي نمىباشد . وأبو الصلاح در مسأله مخالفت كرده وگفته است كه ناظر امر يعنى حاكم شرع امر را وا مىگذارد به اعلم واقواى آنها [ وديگران را تابع أو مىكند ] . وفي الحقيقة مآل اين دو قول يكى است . پس بر أو وارد نمىآيد كه اين منافى اجتماعي است كه منظور موصى بوده . وهر گاه اين هم ممكن نشود آن وقت حاكم شرع آنها را بدل مىكند به ديگرى . وظاهر اين است كه تعدد را بر وفق نظر موصى ملاحظه كند تا حسب الامكان از مقتضاى وصيت خارج نشده باشد . واز علامه در تذكره نقل شده است تصريح به اين كه أوصيا به اين سبب معزول نمىشوند بلكه آنها را كه حاكم نصب كرده ، نايب ايشانند . وابن إدريس در سراير گفته است كه ( در صورت تشاح حاكم را مىرسد كه استبدال كند ايشان را ، به جهت ظهور فسق ايشان ، چون اخلال به واجب كرده اند كه قيام به مقتضاى وصيت است ) . و