ونظر شهيد ثاني ( ره ) در مسأله حج كه پيش اشاره كرديم ( كه لازم است استنما مال
وطلب زيادتى كردن به ربح آن به قدرى كه وفا كند ) ظاهرا به همين است كه بيان
كرديم .
پس از مجموع آنچه گفتيم ظاهر شد كه در صورت سؤال ، اجرت المثل أيام تصرف
آن ملك مال ميت است وبايد به مصارفى كه گفته است برسد . وهر گاه في الحال آن وارث
خاص متمكن از خريدن نيست آن ملك در ملك ميت باقي است وبايد به اجاره داد به
همان وارث ، يا غير آن ( به هر كي صلاح باشد ) ووجه اجاره را به مصرف أو رساند . وبعد از
تمام شدن صوم وصلات وغيرهما كه وصيت كرده ، به مصرف خيرات ديگر برسانند از
براي أو . وبعد از آن كه وارث متمكن شود از خريدن آن به أو بفروشند وبه تتمه آنچه وصيت
كرده برسانند اگر باقي مانده باشد ، والا به مصرف ساير مبراث وخيرات برسانند . چون
مال ميت است ودليلي بر انتقال به وارث نيست .
وهر گاه وارث مذكور بميرد ، يا يأس حاصل شود از تمكن أو از خريدن ، به ديگرى
بفروشند وچنان كه گفتيم معمول دارند ، تا به مقتضاى وصيت به قدر امكان عمل شده
باشد . پس خوب تأمل كن تا مطلب را بيابى . وحاصل جواب در صورت مسأله اين است
كه مادامى كه اميد هست كه آن وارث متمكن شود از خريدن وممكن شود كه آن ملك را
به اجاره بدهند وأمور معجله أو را به انجام بياورند ، بايد صببر كرد ونفروخت به غير .
وهر گاه از قرائن حال يأس حاصل باشد ، يا آن كه معلوم باشد كه مراد موصى تعجيل بوده ،
وخريدن أو به اين سبب ممكن نباشد ، يا آن كه وجهي كه در مصرف كفن ودفن واخراجات
آن شده ، عوض آن را مىخواهند وصبر نمىكنند ، مىتوان به غير آن وارث فروخته ( تمام
آن ملك را هر گاه بدون آن نشود ، يا به قدرى كه وفا به معجلات بكند ) وبه مقتضاى
وصيت عمل كرد . واجرت المثل أيام گذشته آن ملك مال ميت است وآن را بايد به
مصارفى كه وصيت كرده برسانند .
وهر گاه از آن وجه تمام وصيت به عمل آمد باز آن عين ملك ، مال ميت است ومنافع آن
را به مصرف خيرات أو مىرسانند ، تا آن كه وارث أو متمكن شود از خريدن كه به أو
مىفروشند وقيمت آن را صرف خيرات ديگر أو مىكنند وهر گاه از وجه اجاره ، تمام
وصيت ها ، به عمل نيامد ، بعد فروختن بقيه آنها را تمام مىكنند وتتمه قيمت را صرف
ساير خيرات أو مىكنند . وهر گاه آن وارث بميرد يا يأس از تمكن آن حاصل شود به
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 260
مساهمون: الميرزا القمي
ص٢٦٠