تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
نه . واشكال در اين ظاهر است . ودر اينجا ادعاى دلالت لفظيه تضمينه يا التراميه لفظيه ، بعيد است . واز اين جهت است كه جمعى منع كرده اند وگفته اند كه داخل ميراث مىشود . وجمعى گفته اند كه به وجوه بر مصروف مىشود ، چنان كه در صورت نسيان وصيت 1 همچنين گفته اند . وراه خيال ايشان كه مىگويند داخل ميراث مىشود اين است كه : اخراج مال از ملك موصى مشروط است در نفس الامر به ممكن بودن حصول آن وصيت . وچون بالفرض در نفس الامر ممكن نبود ، هر چند موصى ممكن مىدانسته وقصد اخراج كرده ، لكن ظهور عدم امكان در آخر كاشف از عدم خروج است از مال أو در أول . پس داخل ميراث بوده واز أول مال ورثه بوده . پس في الحقيقة در أصل ميراث بوده نه اين كه عود مىكند به ميراث چنان كه ظاهر عبارت جمعى است . واين سخن در نظر أحقر ناتمام است . به حهت آن كه هر چند آن وصيت ممكن الحصول نباشد لكن عدم تمكن حصول وصيت مستلزم انتقال به وارث نيست . وبيان اين آن است كه : چنان كه صرف مال در وصيت مشروط است به امكان ، انتقال مال از ميت هم محتاج است به دليل . وآن سخن كه بعضي گفته اند كه ميت مالك چيزى نمىتواند شد ، ممنوع است . چنان كه در رساله على حده بيان كرده أيم . پس مىگوئيم كه مال بر ملك ميت باقي است وثبوت ميراث هم بعد از ( وصيت ) و ( دين ) است . چنان كه صريح آية 2 واخبار ، ناطق به آن است . ودر همان رساله بيان كرده أيم كه ما ترك ميت قبل از وفاى دين ووصيت در حكم ( مال ميت ) است ونماى آن [ نيز ] مال ميت است . پس هر گاه مال أو وفا به دين أو نكند ، از نمائى كه حاصل شده قبل از وصول به ديان مىتوان داد . وشاهد بر اين است نيز كلمات ايشان در مسأله ( عدم وفاى اجرت حج به حج هر گاه ميت مديون باشد ووفا نكند مال به همه ) كه گفته اند : بالنسبة تقسيم مىشود مال بين اجرت حج وساير غرما ، وهر گاه اجرت حج وفا نكند به حج آن را نيز به دين أو مىدهند ، هر گاه دين باقي مانده . واين نيست الا به جهت بقاى أو در ملك ميت ، وآن أولى مصارفى است از براي نفع ميت .
هامش
1 - يعنى نسيان مورد مصرف . 2 - سورهء نساء آية 11 و 12 .
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 257 | الميرزا القمي / مرتضى رضوي