تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
براي اين مسأله نظاير بسيار در فقه هست ) . تمام شد كلام شهيد ثاني - ره . تحقيق كلام در اين مقام اين است كه در أمثال اين وصايا كه موصى به وفا نمىكند به موصى له بتمامه ، پس يا اين است كه به سبب قرائن از كلام موصى فهميده مىشود كه مراد أو اتيان به مأمور به است به حسب مقدور ( هر چند به اين نحو باشد كه هر گاه به هيچ نحو مقدور نشود ، اكتفا به جنس آن فعل بشود . كه مثل أمور خيرات باشد ) در آن اشكالى نيست وبه مقتصاى آن بايد عمل كرد . واما هر گاه از قرائن مفهوم نشود وهمان مجرد لفظي است كه مىگويد ( حج بكنند از براي من به فلان مال ) يا ( بنده آزاد كنند فلان قدر وبه فلان مقدار ) ، پس مىگوئيم كه فعل حج در وجود خارجي مركب است از افعال معهوده وطى مسافت به جهت آن . پس تا ممكن باشد تحقق آن به حيثيتي كه وجه صحيحي از براي آن متصور شود ، بايد كرد . مثل اين كه از بلد نتوان اجاره كرد از هر جا كه توان ، بايد كرد . وهر گاه مراد حج وعمره است هر گاه وفا نكند به هر دو ، به أحدهما مىتوان اكتفا كرد . چنان كه هر گاه بميرد ومال أو غرما شود ما بين ديان وحج به حصص ، وحصه وفا به حج وعمره هر دو نكند . وهم چنين مثل وصيت به عتق رقبات وممكن شود عتق يك رقبه يا جزئي از رقبه . در اين جاها مىتوانيم گفت كه وجوب از راه دلالت تضمنى يا التزامى خود لفظ است . هر چند قرينه خارجه نباشد ومى توانيم گفت كه وجوب از راه استصحاب است در اجزا خارجيه ، مثل وجوب غسل بعض اعضاى وضو در صورتي كه بعضي را نداشته باشد . ومى توانيم گفت كه وجوب از راه أحاديث است مثل ( الميسور لا يسقط بالمعسور ) 1 و ( ما لا يدرك كله ، لا يترك 2 كله ) ، وأمثال آن . واما در جائى كه از خارجيه آن چيزى به عمل نمىآيد وممكن نيست - مثل آن كه عتق جز عبد هم ممكن نيست ، واتيان بأقل واجب حج ، يا احدى از حج وعمره ممكن نيست ، ومفروض اين است كه اتيان ببعض افعال حج مثل وقوف تنها يا طواف از اين حيثيت كه جز حج باشد به تنها تعبد به آن وارد نشده است - پس در اينجا كلام راجع مىشود به اجزا عقلية كه آيا بايد جنس حج وعتق كه فعل خير است به جا آورد يا
هامش
1 و 2 _ غوالي اللئالي : 4 / 58 .