تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
كافى باشد در قبض . ومع هذا اشكال در مثل يد فرزند يا ملازمى است - كه در خانه أو متوجه أموال أو است وحيوان هاى أو را خدمت مىكنند وحيوان را به آب مىبرند وعوامل را به شيار مىبرند ( 1 ) ومى آورند به طويله مالك مىبندند ، وأمثال اينها - كه آيا يد اينها هم مثل يد وديعه وعارية وغيره است ؟ يا بعينه مثل يد مالك است ؟ هر گاه مثل يد ماك است پس قبض به عمل نيامده است واين نيابتى ووكالتى است واين أضعف است نسبت به متهب از يد وديعتي نسبت به مالك . پس هر گاه يد وديعتي در حكم يد مالك باشد وكافى باشد در قبض نسبت به صغير ، پس يد نيابنى به طريق أولى در حكم يد مالك است . پس چگونه حكم مىشود به اين كه يد متهب است وكافى است در قبض أو . وكلام فقها هم منافاتى ندارند با اين كه ما گفتيم در يد نيابتى به سبب اين كه ايشان صريحا متعرض اين يد نشده اند ، ويد وديعتي كه آن را كافى دانسته اند در قبض مستودع ، مستلزم كفايت يد نيابتى نيست . زيرا كه وريعه در اصطلاح فقها عبارت است از استنابت در حفظ وعقدي است كه مفيد استنابت در حفظ است وبس ، وجايز نيست از مستودع تصرف در وديعه . بخلاف اين يد كه استنابت در تصرف است . پس باز صادق است كه در تصرف مالك است وقبض به عمل نيامده است در مادة كبير متهب . پس از آنچه گفتيم معلوم شد كه يد نيابتى كه ( تيابت در تصرف ) باشد نه ( محض محافظت ) كافى نيست در قبض متهب . والحاصل : كلام ايشان در اين مقام خالى از اشكال نيست . زيرا كه اگر تصرف بالفعل در حصول يد معتبر است ، در وديعه حاصل نيست . نه از براي مودع ونه مستودع . پس در هيچ يك از مسألتين كافى نيست ، نه براي ولى در هبه به صغير ، ونه از براي واهب در هبه به مستودع ، وحال آن كه در هر دو جا كافى دانسته اند . واگر تمكن از تصرف وجواز آن كافى است گو بالفعل حاصل نباشد ، پس وجهي از براي
هامش
( 1 ) : يعنى گاوها را براي شخم زدن مىبرند .