الزام كند كه برود واز مشترى بگيرد وبياورد . پس در صورت خروج از ملك نگويند
كه ( الهبة قائمة ) .
وعلامه بر تبادر ، مىگوئيم كه مراد از لفظ هبه ، عين موهوبه است ، ومشتق
حقيقت است در متلبس به مبدأ ، بلكه جامدات هم چنين اند وحقيقت اند در آنچه
وصف عنواني در آن باقي باشد . زيرا كه هوائى كه منقلب از ما باشد آن را ما
نگويند به عنوان حقيقت . وعين موهوبه در وقتي كه مبيعه شد به غير ، آن را مبيعه
ومملوكه غير مىگويند به سبب خريدن وهر چند در اين اشكال مىتوان كرد كه
مبدأ اشتقاق در اينجا حال است وفعل ، وآن منقضى شده در دست متهب نيز . نه
از باب ملكات وحرف . ولكن باز اطلاق آن بر آن عين ( مادامى كه در ملك متهب
است ) اظهر است ، وأقرب مجازات خواهد بود . پس از اينجا ظاهر شد كه در صورت
خروج از ملك صدق نمىكند ( قائمة بعينها ) ، هر چند مطلقا در ذات وصفات آن
تغييرى به هم نرسيده باشد .
دوم : اين كه قائم باشد بعينها ومتبادر از قيام بعينها اين است كه قائم باشد بذاتها
وصفاتها ومشخصاتها . نه اين كه همين ذات أو قائم باشد ، هر چند أوصاف
وتشخصات زايل شده باشد . پس گندم كه آرد شد ، بعينه باقي نيست ، وكرباسى كه
خياط بريد براي جامه ، يا قصار گازرى كرد ، يا صباغ رنگ كرد ، هيچ يك اينها
بعينها قائم نيستند . وهم چنين غلامي را كه در جوانى بخشيد والحال پير شده .
واما هر گاه غلامي را به أو بخشيد ويك فرسخ سوار شد ، يا خانه [ اى ] به أو بخشيد ودر
يك روز در آن ساكن شد ، يا شمشيرى به أو بخشيد ويك سفر آن را به كمر بست ،
به محض همين ها در عرف تغييرى به هم نرسيده پس قاعده اين است كه هر چه در عرف صدق كند تغييرى به هم نرسيده پس قاعده اين است كه هر چه در
عرف صدق كند تغيبر عين رجوع جايز نباشد وآنچه صدق كند بر آن كه متغير
نشده رجوع جايز خواهد بود .
وآنچه مشكوك فيه باشد رجوع به أصل بايد كرد وآن در اينجا جواز رجوع است
به سبب أصل واستصحاب جواز رجوع قبل از تصرف . واين مختلف مىشود
به حدس ووجدان ونظر أهل ادراك پس هر گاه اختلافى در افهام واقع شود
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 206
مساهمون: الميرزا القمي
ص٢٠٦