تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
الخيير فيه وفي رد العين . فيه قولان ) . وندانستم منظور أو از قول أول كدام است . اگر مراد اشكال مسالك است ، آن بي وجه است ، ومعنى آن لزوم وفا به نفس شرط نيست . واگر در جاى ديگر آن قول را ديده است پس دليل آن واضح نيست . وتحقيق همان است كه محقق وديگران گفته اند . عبارت محقق اين است كه ( ولا يجبر الموهوب على دفع المشترط بل يكون بالخيار ) يعنى مختار است ما بين دفع مشترط ورد عين . واشكال صاحب مسالك هم بنابر آنچه ذكر كرده است مثمر فرقى نيست ، ودر ثمره با قول محقق يكى است . بخلاف كلام صاحب كفاية . پس بايد آن قول ودليلش را بيان كند . وبه هر حال مختار واظهر تخيير أو است ( مادامى كه وفا به شرط نشده وقبول وقبض واهب به عمل نيامده ) ما بين عمل به شرط ورد عين . ودر اعتبار قيمت در حين قبض ، يا در حين دادن عوض ، دو قول است . وشايد أول اظهر باشد . واما اگر در حين عقد شرط عوض نشود نه مطلقا ونه معينا ولكن بعد از هبه متهب عوضى به أو بدهد به قصد عوض ، وواهب هم قبول كند ، ظاهر فتواى علما وظاهر اجماعات منقوله واطلاق اخبار اين است كه لازم مىشود . اما به اين دو شرط ، يعنى قصد عوض وقبول واهب وقبض أو . وهمچنين ظاهر اطلاقات مذكوره عدم فرق است ما بين اينكه عوض قليل باشد يا كثير بعد از تراضى . واين كه از همان مال كه واهب داده بدهد يا غير آن . واين مقتضاى حصول ملك است به سبب قبض ولكن مشكل مىشود به اينكه هر گاه در مقام رد عوض المثل تمام همان عين را بدهد ، كه اين را در عرف عوض نگويند بلكه رد هبه مىگويند . واما سؤال از عوض هبه مال حرام : پس اگر متهب اين مال حلال را به قصد عوض داده وآن واهب هم اين معنى را مىدانسته وقبول كرده ، ظاهرا بر أو حرام است . وهر گاه جاهل بوده وبعد عالم شد به آن ، با وجود بقاى عين بايد رد كند . وهر گاه تلف شده باشد ، لزوم رد معلوم نيست .
75 : سؤال : زيد در حال حيات خود قدرى املاك خود را به چند نفر أولاد كبير خود هبه نموده . وقدر ديگر از براي أولاد صغير خود موضوع كرده وآن را ولايتا متصرف شده است . والحال زيد فوت شده است . أولاد كبير نيز ادعا بر حصهء صغار