تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
تقدم تلاوت وصوم وصلات بر رد مظالم ، يا تسويه ما بين آنها وحال آنكه رد مظالم واجب از حقوق ماليه است واز أصل مال خارج مىشود ، هر چند آن را در ثلث قرار بدهند . پس چگونه در اينجا مطلقا عبادات را مقدم داريم كه يا مستلزم تفويت رد مظالم شود يا تبعيض آن ، وعدول به آنچه كه جايز نيست عدول به آن . واز مجموع آنچه گفتيم ظاهر شد كه آن مجتهد يا غافل شده است بالمرة از حكايت شرط واقف نه عشر ونيم را از براي خود به حق التولية ، والا بايست چاره آن شبهه را هم كرده باشد وشبهه لن كمتر از اينها نبود . ويا اينكه نظر أو به اين بوده كه فقها گفته اند كه جايز است واقف از براي متولى چيزى قرار بدهد . وهم گفته اند كه صورتي كه خود متولى باشد جايز است كه خود هم منتفع شود مانند متولى هاى ديگر . وجواب از اين را مفصلا بيان كرديم . وبيان كرديم كه مقتضاى كلام مشهور بطلان آن است . وخروج از شبهه مخالفت ايشان نيز ضرور بود . خصوصا اينكه ابن إدريس قائل شده به عدم جواز توليت واقف أصلا ، هر چند اين شبهه ضعيف است ولكن اختيار قول ابن جنيد هم بسيار ضعيف است . مطلب سوم : بنابر اين كه آن مجتهد سابق امضاء وتنفيذ اين وقف كرده باشد ، آيا جايز است از براي مجتهد ديگر كه مخالف أو است ، نقض آن يا نه ؟ - ؟ . بدانكه آنچه مشهور ومعروف است ما بين فقها واصوليين اين است كه نقض حكم جايز نيست نه از براي خود آن مجتهد ( هر گاه رأى أو متغير شود ) ونه براي مجتهد ديگر وفرقى نيست در تحقق حكم ما بين تحقق خصومت ووجود متخاصمين بالفعل كه رفع نزاع به آن بشود وما بين ترقب حصول آن ، مثل ما نحن فيه . ونقض فتوى جايز است . وحقير در اين مسئله بسط زيادى در قوانين داده أم . وتحقيقات چند در آنجا شده كه از خواص آن كتاب است . وحقير نقض فتوى را هم در بسيارى از احكام جايز نمىدانم . ولكن عدم جواز نقض حكم وفتوى در صورتي است كه بطلان حكم يا فتواى أول ظاهر نشود . ودر تحقيق معنى ظهور بطلان هم سخن بسيار است وحاصل مختار در آن ( چنان كه مرحوم آخوند ملا احمد اردبيلى اختيار كرده ) اين است كه ظاهر شود كه مجتهد سابق مسامحه در اجتهاد كرده بوده است ، ودليل مسأله به حدى