تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
عارف به مسائل نيستند . وهمچنين غالب أهل معاملات سوق خصوصا أكراد والوار ( 1 ) وزراع ومكارين كه غلات از أطراف مىخرند ومى آورند ومىفروشند ، در هيچ وقت تفحص نمىكنيم كه بيع متاع به چه نحو شده وبيع غلات به چه نحو . وحال آنكه هر يك مشتمل اند بر مسائل بسيار كه به سبب ترك مراعاة آنها ، متاع حرام مىشود . وبخصوص در ما نحن فيه كه اشكال در خصوص نيت قربت است هم ظاهر حال مسلمين اين است كه وقفى كه براي مسجد مىكنند از براي تحصيل ثواب است . وهمين معنى در حصول نيت قربت كافى است . چون ثواب را از جانب خدا مىدانند . و ( استصحاب ) و ( أصل عدم ) و ( شك در شرط ) وأمثال اينها معارضه با قاعدهء مسلمهء حمل افعال مسلمين بر صحت ، نمىكنند . بلى اشكال باقي مىماند در حصول ( اقباض ) كه مجرد توكيل واجراى صيغه مستلزم اقباض نيست . واقباض در وقف شرط لزوم ( است ) ، بلكه ( شرط ) صحت است على وجه . وبعد ثبوت اقباض اشكالى نيست . واما از سؤال خامس : اقرار به هبه ووقف وبيع ، وغير ذلك ، اقرار بر صحيح آنها است . حملا لقول المسلم على الصحة ، بل وفعله أيضا . واما حكم به لزوم ، پس آن عقدي كه لزوم داخل مفهوم آن است ( چنان كه بيع ومصالحه واجاره وأمثال آنها ) حمل بر لزوم مىشود . چون أصل در اينها لزوم است . وخيارات كه در آنها جارى مىشود عوارض چنداند بر خلاف أصل . وهمچنين احتمال ( فضولي ) خلاف قاعده و ( خلاف ) ظاهر وخلاف متبادر از لفظ ، است . چنان كه ادعاى عدم قصد به مدلول صيغه ( در كسى كه جارى كند صيغه را ) در عقود بيع ونكاح وغيره ، مقبول نيست . واما مثل قبض در وقف وهبه ، پس هر چند مقتضاى قول به اينكه قبض در آنها شرط صحت است ، اين است كه اقرار به انها اقرار به قبض هم باشد ، لكن چنين نيست . واقرار به آنها اقرار به قبض نيست . پس هر گاه واقف يا واهب بگويد ( وقف
هامش
( 1 ) : مراد " لرها " است .
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 116 | الميرزا القمي / مرتضى رضوي