آن شركا درياچه وبيت الخلاى أول است ( وبه عبارت أخرى : مسجد است ) واذن از جانب آن
ثابت نيست .
كسى نگويد كه : مفروض اين است كه صاحب حوضخانه ثاني در روز نوبت خود ، آب
را از آن نهر كه تازه شق كرده مىبرد ، وآب مال أو است . بيش از اين نيست كه معصيتي كرده
به سبب تصرف در حافه نهر . به جهت آن كه مىگوئيم كه : آب گاه است كه در فوق مقسم ،
اجتماعي ، دارد ، كه نفع آن به همه شركا مىرسد ، وبه سبب شق النهر آن آب مجتمع ، روان
مىشود . وبعد ( 1 ) سد اين أول ساقيه جديده بايد مدتي معطل شود وبعد از آن به جانب مقسم
يا به جانب جدول ساير شركا جارى شود . واين اذيت ونقصانى است كه غالبا شركا به آن
راضى نيستند . به هر حال اين معنى در كمال وضوح است كه گفتيم آب از موضع خاص
مستلزم تقسيم [ از ] ما فوق آن نيست .
واگر نه چنين باشد لازم مىآيد كه در روز نوبت كمي از آب قنات مغنى ( 2 ) ، تواند به
دولاب از چاههاى قنات آب بكشد وبه زرع خود كه قريب به آنجا باشد بدهد . به اين معنى
كه آب مال أو است وبه أو غرامتى نيست بيش از اين نيست كه معصيتي كرده در تصرف در
كنار چاه مشترك . وهم چنين هر گاه در درياچه [ اى ] جمع كند ، وضو وغسل [ در آن ] صحيح
باشد . والبتة چنين نيست . بلكه ظاهرا آب مغصوب است . وبنا بر اشتراط اباحه آب
در طهارت - چنان كه مشهور است - بايد وضو وغسل در آن باطل باشد . واز جميع آنچه گفته
شد ظاهر مىشود كه فرقى نيست ما بين اين كه مجراى آب متساوي السطوح باشد يا مختلف .
به جهت آن كه گاه است كه تمام مجرى متساوي السطوح است ولكن بعد از قطع كردن آب
در ته نهر آبى مىماند .
پس هر گاه فرض كنيم كه كسى كه در روز نوبت خود آبى [ را ] كه در فوق جدول أو
هامش
1 : به كار گيرى لفظ ( بعد ) در فارسي در اين گونه موارد هميشه با ( از ) همراه مىشود ، اين سليقه ميرزا يك
روند عربى است وبر أساس قواعد عربى بايد با ( فتحه ) نوشته شود ليكن آنچه در فارسي مناسب تر است
( كسره ) است .
2 : قنات مقنى .