تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
اين كه بر أو لازم نيست الا يك چيز وچنين سخنى داخل ضمان نيست ووجهي ندارد ) ضمان در آن جزء آخرى باطل است ودر أول صحيح است . بلى ، اگر مراد اين است كه چون اگر مشترى ( 1 ) خواهان مبيع است ومشتاق آن است ، وضامن مىگويد كه من ضامن عهده مبيع مىشوم . وضامن سعى در تحصيل مبيع وتخليص آن هم مىشوم . كه حاصل معنى أو اين باشد كه به قدر مقدور سعى در تحصيل ضمان مبيع برجا است كه عبارت از رد ثمن باشد . پس مستلزم اين معنى امرى نيست كه عقلا وعادة وشرطا استحاله داشته باشد . بيش از اين نيست كه در جزء آخر لزومى نيست وتخلف جايز است . وهر گاه نخواهد سعى كند ، به همان عهده مبيع اكتفا كند ، پس اين [ نه ] از باب عطف تفسيري است كه مراد از ضمان عهده مبيع ، ثمن مبيع ، ثمن مبيع باشد ، كه ضمان از أصل باطل باشد . ونه از باب اراده جمع هر دو با هم باشد تا وارد آيد كه بر بايع بيش از يك چيز واجب نيست . بلكه مراد اين است كه من ضامن رفع نقصان وخسارتم از تو وسعى هم در تحصيل مبيع مىكنم . پس هر گاه اين ممكن نباشد ( يا مندرج [ در ] تحت ضمان مالم يجب است ) آن ديگرى بر حال خود باقي است . پس اين از باب ذكر ( خاص بعد العام ) است نه به اين معنى كه ذكر خاص مخصص عام باشد . بلكه به اين معنى كه من ضامنم خروج از غرامت ورفع نقصان تو را هر چند به اين باشد كه تحصيل عين مبيع را بكنم . وبطلان ضمان نسبت به خصوص خاص ، مستلزم بطلان أصل عام نمىشود ودر حال خود باقي است . باقي ماند كلام در اين كه ( و ) به معنى ( أو ) باشد : واز كلام در آن ظاهر مىشود كلام در أصل صورت سوال ، كه بگويد ضامن صريحا كه من ضامن مىشوم بر عهده ثمن وخلاص مبيع را . پس آيا أصل ضمان باطل مىشود در هر دو ؟ يا صحيح است در ضمان عهده ثمن وباطل است در تخليص مبيع ؟ . اظهر در نظر حقير اين است كه صحت ضمان
هامش
1 : در نسخه : به جاى ( اگر ) ، ( مىماند ) آمده است .
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 79 | الميرزا القمي / مرتضى رضوي