تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
است در عهده ثمن . هر چند قايل باشيم به بطلان آن در تخليص مبيع . پس اگر بگوئى كه متعلق ضمان در اين صورت امر كلى است كه مفهوم أحد امرين است ، ومقصود در عقد ضمان أحد امرين است به اين نحو كه مخير باشد بين آن دو امر وصحيح باشد از براي أو به آوردن هر يك از اينها . پس هر گاه أحد امرين باطل باشد باقي نمىماند آن امر مضمون كه قصد به آن متعلق شده . وعقود تابع قصوداند . پس آنچه به عمل آيد مقصود نيست وآنچه مقصود است به عمل نيامده . گوئيم كه كافى است در انتزاع امر كلى جعلى كه أحد امرين است ، محض تصور امرين . وموقوف نيست بر وجود امرين در خارج ، چه جاى آن كه شرط باشد صحت هر دو . پس معنى ضمان أحد امرين اين است اين است كه من مخيرم به اتيان يكى از آنها . وجايز نيست از براي من ترك هر دو . واز براي مضمون عنه هست كه أو را الزام كند به عمل آوردن يكى از آنها ومنع كردن از ترك هر دو . پس هر گاه مانع خارجي به هم رسد از عمل آوردن يكى پس ساقط نمىشود آن ديگرى . زيرا كه آن فردى كه مانعى از براي آن نيست ( به سبب امتناع آن ديگرى به سبب امر خارجي ) بيرون نمىرود از مفهوم اين كه أحد امرين است . به جهت اين كه التزام ضامن أحد امرين وانشاء ضمانت أو أحد امرين را ، به عنوان ( تخيير لا به شرط ) است ، وبه شرط صحت اتيان به هر يك از آنها نيست . وضامن در عقد شر نكرده است كه ضامنم أحد امرين را به شرط صحت هر دو . تا گفته شود كه با بطلان أحد فردين باقي نمىماند امر مضمون به عقد . واين نظير آن است كه نذر كند يا قسم ياد كند كه من زكات مالم را به زيد بدهم يا عمرو . وبعد از نذر ويمين اتفاق افتد كه عمرو غنى شود . پس چرا واجب نباشد دادن زكات به زيد . وهم چنين هر گاه نذر كند كه درهمى از نصاب دراهمم يا گوسفندى از نصاب گوسفندم به زيد بدهم . واتفاق افتد كه قبل از اداى زكات بدون تقصيري أحد نصابين تلف شود . وهم چنين است كلام در صورت سوال كه مىگويد ( ضامن شدم از براي زيد كه اگر مبيع مال غير بر آيد يا قيمت را به أو برسانم يا مبيع را از براي أو خلاص