تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
برئ الذمة كند وأرش بدهد پس ) أو مستحق همان أرش است لاغير . وبر بايع هم غير از آن لازم نيست . اما اين كلام اطلاقا تمام نيست . به جهت آن كه بعد از حصول علم اخذ أرش موقوف است بر اين كه فسخ نكند بيع را وراضى شود به عيب . وهم چنين در صورت حصول علم مشترى به عيب با عدم مطالبه كه اطلاق قول به عدم سقوط أرش خوب نيست ، بلكه محتمل است كه همان عدم مطالبه أرش با علم به عيب كافى باشد در سقوط أرش . وظاهر اين است كه مراد صاحب مسالك همان بيان شغل ذمه باشد ولزوم ايصال . حق در مقابل شق ثاني اشكال ، كه لازم آن اين است كه بر أو هيچ نيست . نه اين كه در صورت مطلع شدن مشترى به عيب باز منحصر باشد حق ، در اخذ أرش . وعمده مراد أو بيان بقاء شغل ذمه است ، هر چند به تلافى در روز قيامت باشد . يا اتصال به صغار ورثه در صورتي كه فسخ ورد هم ممكن نباشد . وهم چنين احتمالي كه آخوند ملا احمد ( ره ) داده در سقوط أرش به سبب عدم مطالبه بعد حصول علم ، آن هم ضعيف است . چون سكوت دلالتى بر اسقاط ندارد . وآنچه به خاطر قاصر مىرسد اين است كه بايع ( به سبب بيع معيب واخذ ثمن ) سبب منقصتى ( 1 ) از براي مشترى شده پس اگر بايع ومشترى هر دو در حال بيع عالمند به عيب ، پس در آن سخنى نيست ومشترى را حقي نيست . وهر گاه هيچ كدام عالم به عيب نبوده‌اند وعالم هم نشوند تا به قيامت تبعه ومواخذه بر بايع نيست نه در دنيا ونه در آخرت . وهر گاه بايع عالم باشد يا عالم شود به عيب ، ومشترى جاهل باشد ( هر چند ذكر عيب در حين عيب واجب نيست بلكه أفضل است وبيع بدون آن صحيح است وفعل حرامى نشده مگر در صورت تدليس كه عيب را بپوشاند ولكن ) ظاهر اين است كه مشغول ذمه مشترى هست في الجملة به جهت آن كه تراضى بر وجه سلامت مبيع واقع شده ، وبدون آن تصرف در ثمن ( كه مال مشترى است ) بلا عوض ظلم است بر مشترى ، واكل أو است بر غير وجه تراضى .
هامش
1 : در نسخه : منقضى . . .