تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
مثل صحيحه هشام بن سالم كه مىفرمايد ( الوكالة ثابتة حتى يعلم بالخروج منها ، كما اعلمه بالدخدول ) ( 1 ) بلكه مطلقا دلالت ندارد . به جهت آن كه ظاهرا روايت بلكه صريح آن حكم عزل موكل اسآت وكيل را ، نه عزل وكيل خود را . به اعتبار اين كه اگر اراده شود از لفط وكالت مجموع عقد ، پس بلا شبهه بعد از رد وكيل وعزل أو خود را ، عقد منفسخ مىشود بالاجماع ، وتا رجوع نكند اتفاقي است كه وكالت منفسخ است . پس ديگر چگونه امام عليه السلام مى فرمايد كه ( الوكالة ثابتة حتى يعلم ) . بلى اين در صورت عدم علم وكيل به عزل موكل أو را ، خوب است . به اين كه اراده كنيم حكم عقد را واستصحاب حكم عقد را . واگر مراد از وكالت ايجاب است مطلقا ، پس آن نيز خوب است ومطابق است با آنچه گفتيم نهايت آن نيز خلاف ظاهر حديث است . چنان كه پوشيده نيست . بلكه ظاهر حديث بقاوى وكيل بودن وثبوت وكالت است در صورت عدم عزل أو خود را ( هر چند در نفس الامر موكل أو را عزل كرده باشد ) مادامى كه عزل به أو نرسيده است . نه مطلقا . وبه هر تقدير : اظهر جواز طلاق مزبور است خصوصا با موافقت نفى عسر وحرج ، وسماحة ملة حنيفة بيضاء والله العالم . ( 2 )
هامش
1 : وسائل : أبواب الوكالة ، باب 1 - توضيح : اين روايت از معاوية بن وهب وجابر بن يزيد است . نه از هشام بن سالم ، وحديث هشام نيز دلالت به مطلب دارد : باب 2 ح 1 . 2 : بيان ميرزا ( ره ) در اين مسأله به توضيحات بيشترى نيازمند است : أولا : اين همه بحث ونظريه‌هاى مختلف در صورتي است كه يقين داشته باشيم مقصود موكل صرفا انجام طلاق بوده خواه مجرى صيغه طلاق به عنوان ( وكيل ) اجرا كند يا به عنوان ( مأذون ) . ودر صورت شك در چگونگى مقصود أو زمينه‌اى بر اى جواز نمىماند . ثانيا : ميرزا أدله ديگران را ( كه بر جواز اقامه كرده‌اند ) رد مىكند وخود به استصحاب ايجاب ) تمسك مىكند ومى گويد ( بطلان عقد مستلزم بطلان ايجاب نيست ) ومى گويد ( گويا بعد از رجوع ، عقد وكالت مجددا منعقد مىشود ) كه نه دليل دارد ونه مىتوان با تكيه به ( گويا ) حكمي داد . واستصحاب ( ايجاب مردود ) معنى ندارد مگر با تمسك به ( اذني ) كه در درون آن بوده . واين نيز مورد قبول خود ميرزا نيست آنجا كه مىگويد ( نه به جهت اين كه گفته‌اند : كه توكيل از باب اباحه است يا از قبيل . . . ) . بنابر اين ، ايجاب خصوصيتى دا رد كه آن خصوصيت نيز به وسيله ( رد ) منتفى مىشود . پس چيزى باقي نمىماند تا استصحاب شود . وبه همين جهت فقهاى ديگر به استصحاب ايجاب ) تمسك نكرده‌اند . وأصل در عقود ، فساد است تا صحت آنها ثابت شود .
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 515 | الميرزا القمي / مرتضى رضوي