تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
كتاب الوكالة ( من المجلد الأول ) 246 : سوال : هر گاه كسى شخصي را وكيل كند كه زن أو را طلاق بگويد ، ووكيل هم قبول كند ، بعد از آن غايبانه به زوج بگويد كه من نمىگويم اين طلاق را ، وخود را عزل كند ، آيا بعد از آن مىتواند بدون اذن جديد آن زن را طلاق بگويد ؟ . جواب : هر چند اشهر آن است كه عزل وكيل خود را ، موجب بطلان وكالت است ، اما اظهر در نزد حقير جواز است ، نه به جهت اين كه گفته‌اند كه ( توكيل از باب اباحه است يا از قبيل رخصت در اكل طعام است كه به مجرد رضاى موكل مىتوان آن امر را به عمل آورد ) . به علت اين كه دراكل طعام ونحو آن مطلق رضا كافى است وانشائى در كار نيست ، چنان كه در تصرفات به شاهد حال در أراضي ومياه ، وتوكيل غالبا در بيوع وانكحه وغير آن از أموري است كه محتاج است به انشائى ، واگر وكالت از جمله عقود است ( چنان كه ظاهر آن است ) پس آن به بطلان أحد جزئين كه ( قبول ) است باطل مىشود ، واباحتى كه مستفاد از عقد بر طرف مىشود . واگر گوئى : اباحه مطلق كه در ضمن اين اباحه خاص مستفاد مىشود ، باقي است . گوئيم : كه جنس را بدون فصل بقائى نيست ، وزوال فصل منشأ زوال جنس است ، چنان كه در أصول تحقيق كرده‌ايم . واگر گوئى : كه قطع نظر از اباحه موجوده در ضمن وكالت ، از توكيل ، اباحه مطلق [ را ] نيز مىفهميم ، وآن باقي است بعد از زوال خصوصيت . گوئيم : كه