كتاب الوكالة ( من المجلد الأول )
246 : سوال : هر گاه كسى شخصي را وكيل كند كه زن أو را طلاق بگويد ، ووكيل هم
قبول كند ، بعد از آن غايبانه به زوج بگويد كه من نمىگويم اين طلاق را ، وخود را عزل كند ،
آيا بعد از آن مىتواند بدون اذن جديد آن زن را طلاق بگويد ؟ .
جواب : هر چند اشهر آن است كه عزل وكيل خود را ، موجب بطلان وكالت است ، اما
اظهر در نزد حقير جواز است ، نه به جهت اين كه گفتهاند كه ( توكيل از باب اباحه است يا از
قبيل رخصت در اكل طعام است كه به مجرد رضاى موكل مىتوان آن امر را به عمل آورد ) .
به علت اين كه دراكل طعام ونحو آن مطلق رضا كافى است وانشائى در كار نيست ، چنان كه
در تصرفات به شاهد حال در أراضي ومياه ، وتوكيل غالبا در بيوع وانكحه وغير آن از
أموري است كه محتاج است به انشائى ، واگر وكالت از جمله عقود است ( چنان كه ظاهر آن
است ) پس آن به بطلان أحد جزئين كه ( قبول ) است باطل مىشود ، واباحتى كه مستفاد
از عقد بر طرف مىشود .
واگر گوئى : اباحه مطلق كه در ضمن اين اباحه خاص مستفاد مىشود ، باقي است .
گوئيم : كه جنس را بدون فصل بقائى نيست ، وزوال فصل منشأ زوال جنس است ، چنان كه
در أصول تحقيق كردهايم . واگر گوئى : كه قطع نظر از اباحه موجوده در ضمن وكالت ، از
توكيل ، اباحه مطلق [ را ] نيز مىفهميم ، وآن باقي است بعد از زوال خصوصيت . گوئيم : كه
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 513
مساهمون: الميرزا القمي
ص٥١٣