تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
ودر اجاره انسان نفس خود را ، به اين است كه آن عمل را تمام كند . وظاهر اين است كه در مسأله خلافي نباشد . چنان كه از آخوند مرحوم ظاهر مىشود ، وأصل ، ولزوم ضرر وغير آن ، نيز معاضد آن است . بلى خلاف كرده‌اند در اين كه هر گاه در عمل انسان ، باشد آيا همان اتمام عمل كافى است ؟ يا شرط است تسليم آن ؟ مثل اين كه خياط أجير شد كه جامه شخصي را بدوزد ودوخت وتمام كرد . آيا همين كافى است در وجوب تسليم اجرت ؟ يا بايد جامه را تسليم كند واجرت بگيرد ؟ . بعضي واجب دانسته‌اند تسليم را به جهت اين كه اين عقد معاوضة است وواجب نيست تسليم عوض بدون معوض . واين مختار علامه است در قواعد وولد أو در شرح آن ، واين را از شيخ در مبسوط نقل كرده . وشهيد ثاني ( ره ) نيز اين را اختيار كرده . وقول دوم عدم لزوم تسليم است ، به جهت آن كه مالك اجرت شده است به عقد ، ومانعى از طلب اجرت نيست به غير اكمال عمل . ومفروض اين است كه [ اكمال ] حاصل شد [ ه ] . وأصل ، عدم مانع ديگر است . واين مختار آخوند ملا احمد ( ره ) است . وبعضي گفته‌اند كه هر گاه عمل در ملك مستأجر است ، احتياج به تسليم نيست . چون در تحت يد أو است . بخلاف آن كه در ملك أو باشد . مثل اين كه أجير شود شخصي كه از خاك زمين خود يا ارض مباح خشت بمالد ، يا كوزه بسازد از براي ديگرى . واظهر در نظر حقير قول أول است . كه تسليم واجب است . واما تسليم در مواضع مختلف ، [ مختلف ] است . پس در بعضي از مواضع به همان اتمام عمل حاصل مىشود ، مثل عبادت كردن به نيت مستأجر . ودر بعضي جا موقوف است بر تسليم محل عمل . يعنى تخليه يد وعدم منع موجر عدوانا . گويا اين معنى سبب اختلاف شده كه بعضي نظر به مثل عبادات كرده‌اند وتسليم را شرط نداسته‌اند ، وبعضي نظر به خياطى وخشت مالي كرده‌اند وشرط كرده‌اند . واما قول به تفصيل : پس ( با وجود آن كه حصر اين قايل فاسد است ، چون مىتوانند شد كه عمل نه در ملك موجر باشد ونه مستأجر ، مثل عبادات ) تمام نيست . زيرا كه انتقال خاك وگل از ملك موجر بايد به عقد ديگر باشد . وآن دخلى به اجاره ندارد .