تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
ده قفيز از آن را هر قفيزي به يك درهم ) صحيح است . وفرق گذاشته است ما بين اين وما بين ( آجرتك كل شهر بدرهم ) . چون در اينجا مدت مجهول است ودر آنجا قبه گندم مجهول نيست . ( 1 ) چون مشاهد است .
238 : سوال : زيد كاروانسرائى به اجاره مىدهد به عمرو در مدت معينه ، به وجه معينى . وشرط مىكند كه آنچه متاعي كه عمر در آنجا بفروشد در هر بيست من يك ( چهارك يك ) آن را به صاحب كاروانسرا بدهد كه زيد است . به اين نحو كه اگر تواند به طيب نفس به گردن مشترى بگذارد . واگر نه ، خود بدهد . آيا اين شرط صحيح ولازم است يا فاسد است ؟ - ؟ . وگرفتن آن حرام است يا حلال ؟ - ؟ . جواب : ظاهر اين است كه صحيح باشد وحلال باشد . وامرى كه منشأ فساد باشد - به غير اين تو هم كه جهالت آن شرط منشأ جهالت وجه اجاره مىشود ، چون شرط به منزله جزء أحد عوضين است - در نظر نيست . وظاهر اين است كه اين تو هم فاسد باشد . چون في الحقيقة شرط راجع مىشود به تسلط زيد بر اخذ آن مقدار از مال هر گاه اتفاق افتد . واين امر جهالت ندارد ، ومقدار آنچه از مقتضاى آن حاصل مىشود هر گاه معلوم نباشد ضرر ندارد وغررى در عرف وعادت لازم نمىآيد . وعقلا آن معامله را معامله سفها نمىگويند . بلكه از باب فطانت وعقل اين معامله را ( رشد ) مىدانند ( 2 ) .
239 : سئوال : زيد الاغى به كرايه مىدهد به عمرو تا منزل معينى . وآن شخص بيمار مىشود ورفقا أو را بر آن الاغ بسته واز آن منزل تجاوز مىكنند تا منزل ديگر كه داخل اجاره نبوده . ودر معاودت بعد از تجاوز از منزلي كه انتهاى كرايه بوده ، الاغ تلف شده . آيا ضامن الاغ هست يا نه ؟ - ؟ .
هامش
1 : بديهي است كه قبه گندم مشاهد است ولى مجهول الوزن هم هست . پس بهتر بود با جمله ( ده فقيز گندم مجهول نيست ) تعبير مىشد . أساسا انگيزه نقل كلام فخر المحققين در اينجا از نظر ارتباط با أصل مسأله ، ابهام آميز است . 2 : رجوع كنيد به مسأله شماره 202 ، از همين مجلد .