تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
عقود لازمه . وهر چند كلام فقها در تحديد شروط جايزه وغير جايزه ، محرر نيست . ونهايت آنچه محقق مىشود از دليل ، آن است كه ( هر شرطي كه معصيت نباشد يا موجب جهالت در أحد عوضين نباشد صحيح است ) . پس اگر در اجاره شرط كند چيزى را كه موجب جهالت أحد عوضين باشد ، آن شرط باطل است . بلكه ظاهر اين است كه أصل عقد هم باطل مىشود . خصوصا هر گاه عمده مقصود آن شرط باشد ، واز جمله ، اشتراط ميوه باغ است در ضمن عقد اجاره زمين در وقتي كه هنوز [ ميوه ] ظاهر نشده باشد ، يا به دو صلاح آن نشده باشد . اما هر گاه ميوه از آفت أيمن شده باشد ، يا هنوز أيمن نشده باشد اما شرط كند چيدن آن را ، پس ظاهر آن است كه توان شرط كرد با خرص وتخمين . واين به جهت آن است كه در صورت أولى معوض مجهول مىشود ، ودر ثاني معلوم است ، وجهالت منشأ غرروسفه است . ومعامله غررو سفه مطلقا منهى عنها است . ودر صورت بطلان عقد يعنى صورت أولى ، صاحب زمين مستحق اجرت المثل زمين است ومساوى منافع كه از أشجار به أو عايد شده . واين در صورت جهل به بطلان است . واما در صورت علم ، پس آن مشكل است . واز تأمل از آنچه پيش گذشت حال أو معلوم مىشود . ودر صورت صحت عقد ( يعنى صورت ثانيه بعد تصرف مستأجر ) موجر مستحق تمام اجرت است ، هر چند ظالم متغلبى آن ميوه را ، يا آن درخت را با ميوه قطع كند . هر گاه اين مقدمات را دانستى ، پس بر مىگرديم به أصل مسأله . پس مىگوئيم : اگر شرط منافع أشجار را قبل از ظهور ميوه كرده ، پس ظاهر اين است كه شرط باطل است . بلكه أصل اجاره هم باطل است . ودر صورت جهل به بطلان عقد ، اجرت المثل زمين ومنافع أشجار را مستأجر بايد به موجر بدهد . وموجر مستحق وجه اجاره نيست . ودر صورت علم به بطلان وتلف وجه اجاره ومنافع يا أحدهما ، صاحب مال تالف ( ظاهرا ) رجوع نتواند كرد . به جهت آن كه خود مسلط كرده غير را بر تلف مال با علم به عدم استحقاق . وبا بقاى مال رجوع مىتواند كند . ودور نيست كه در صورت تلف ، بر متلف ، رد لازم باشد وبر صاحب مال تالف