تذكره دعوى كرده . وغير أو نيز دعوى كرده - وعارية هم مثل اجاره است در اين معنى .
وگوسفند به دليل خارج استثنا شده در عارية كه جايز است آن را به عارية بدهند از
براي خوردن شير آن .
بلى اشكال در چند چيز وارد مىآيد كه تجويز اجاره آنها شده با وجود آن كه
منافع آنها عين تالفه است . مثل اجاره زن از براي شير دادن طفل ، وچاه از براي كشيدن آب ،
وقنوات ونهر از براي آب دادن زرع وغير آن ، وصباغ از براي رنگ كردن با وجود تلف
رنگ ، وحمام با وجود آن كه آب أو تلف مىشود ، وفحل از براي جهانيدن بر مادة با وجود
آن كه منى عين تالفه است ، وأمثال اينها . وبعضي از اينها اجماعى است ومنصوص عليه
است . مثل رضاع . وبعضي مختلف فيه ، مثل اجاره چاه از براي آب كشيدن . وقطع نظر از
اجماع ونص ، فقها در اينها توجيهات كردهاند . مثل اين كه در رضاع اجاره را بر ساير افعال
مرضعه وارد كردهاند ، از حمل ونقل وگذاردن پستان در دهن رضيع ونحو آن . وشير را
تابع بالقصد گرفتهاند ، هر چند از وجهي ديگر مقصود بالذات شير باشد .
واز اينجا حال فحل هم معلوم مىشود ، با وجود آن كه منى را قيمتي نمىباشد .
وهمچنين انتفاع به مجراى آب وأصل چاه را أصل قرار دادهاند وآب را تابع . ومعنى
تابعيت در اين مقام دو احتمال دارد : يكى آن كه : عرف وعادت دلالت مىكند به رضاى
صاحب اين أعيان در تصرف آنها . در اين ، اشكال وارد مىآيد ، وآن اين است كه محض
رضا به تصرف ، از وجوه ملزمه نيست ( 1 ) پس بايد كه صاحب عين قبل از تلف عين تواند
رجوع به آن نمود ، وآن خلاف فرض است . بلى اگر اين معنى را در ضمن عقد اجاره
شرط كند وجهالتي در آن نباشد ، خوب است ، وشرط محتاج به ايجاب وقبول است .
ومحض رضا به سبب عادت مستلزم ايجاب شرط نيست .
واحتمال دوم اين كه : مراد از تبعيت اين است كه اجاره آن عين مستلزم ممنوعيت
هامش
1 : از جانب ديگر : تمسك به ( تراضى در اين مسأله ، مصادره به مطلوب است . زيرا أدله منع اجاره اشيائى كه
منفعت آنها عين تالفه است ، بر ( الا أن تكون تجارة عن تراض ) حكومت وبلكه ( ورود ) دارد . بنابر اين اگر
تراضى از وجوه ملزمه هم باشد ، در اينجا نمىتواند نقشى داشته باشد .