تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
آن دارد . ودر اين صورت هر گاه آن زرع از آفات سالم ماند به مقتضاى آن شرط عمل مىكنند . وهر گاه تلفى به آن برسد ، از شرط به حساب آن كم مىشود . همچنانكه گفته‌اند در بيع ميوه باغ در صورتي كه استثنا شود قدر معينى از آن . مثل اين كه بگويد ( ميوه اين باغ را به تو فروختم الا صد من آن را به اين مبلغ ) كه در آنجا هم مشهور جواز است به مقتضاى حديث صحيح ( 2 ) . ودر آنجا هم گفته‌اند هر گاه تلفى برسد در ميوه آن باغ ، مالك هم به قدر صد من در آن شريك خواهد بود . وشهيد ثاني ( ره ) احتمال عدم شراكت آن را در مقدار شرط ، داده ، به جهت اطلاق شرط . بعد از آن كه فتوى داده است به اين كه قرار آن مشروط است به سلامت . چنان كه گفتيم . واحتمال ثاني در نظر حقير أقوى است وقياس به ميوه باغ نمىتوان كرد ، چون در آنجا ظاهرا شركت مالك باقي است وتلف از مال مشترك شده ، ودر اينجا شرط مختص مشروط له است وبه آن تلفى نرسيده است . وبدان كه : در جائى كه مزارعه فاسد باشد به جهتي از جهات وحكم شود شرعا به فساد آن ، پس حاصل از صاحب بذر است وبر أو است كه اجرت المثل زمين وعمل را وعوامل را بدهد . وهر گاه از صاحب زمين وعامل هر دو است هر يك به مقدار بذر از حاصل مىبرند ونسبت به حصه مالك از اجرت المثل زمين أو ساقط مىشود ، ونسبت به حصه زارع از اجرت المثل عمل وعوامل ساقط مىشود . وهر گاه بذر از ثالثى باشد تمام حاصل از أو است ، وبر أو لازم است اجرت المثل زمين وعمل وعوامل ، واطلاق كلمات ايشان اقتضا مىكند كه اجرت المثل لازم است هر چند حاصل به عمل نيايد . هر گاه اين مقدمات معلوم شد پس اگر مراد صاحب مسأله اين است كه بر عامل شرط ( رد كردن بذر ) را هم كرده علاوة بر حصه‌اى كه معين كرده از حاصل آن ، پس آن معامله فاسد است ( على الأقوى ) ومجموع حاصل از صاحب بذر است ومستحق اجرت المثل زمين هم هست هر گاه زمين از أو است . وبايد اجرت المثل عمل وعوامل را
هامش
1 : وسائل : ج 13 ، أبواب المزارعة ، باب 14 ح 1 . 2 : وسائل : ج 13 ، أبواب بيع الثمار ، باب 15 ح 1 .