كتاب القسمة ( من المجلد الأول )
136 : سوال : چهار قطعه زمين مشجر ومعنب ، مشترك مىباشد ميان زيد وعمرو .
وشراكت زيد سه ربع است واز عمرو يك ربع است . آب همان باغ به همين نهج مشترك
دو نفر است . والحال زيد وعمرو اراده دارند كه مفروز نمايند . زيد را سخن اين كه
( هر قطعه را فردا چهار سهم مىكنيم به جهت اين كه هر قطعه نوعي از ميوه دارد من از
همه مىخواهم ونه سر بود مىدهم ونه مىگيرم ) . وعمرو را سخن اين كه ( من به جهت
قلت آب متضرر مىشوم ، پس قرعه قسمت را دفعتا چهار مىكنيم كه يك قطعه از چهار
قطعه از من باشد ) . ؟
جواب : در ( قسمه رد ) يعنى آن كه بايد سر بود داد رضا شرط است از طرفين
واجبار نمىتوان كرد . واما باغي كه أشجار مختلفه دارد ، بدون سر بود توان قسمت كرد .
به اين نحو كه به قيمت در آورند ومساوى حصه هر يك از مجموع باغ آنچه بيرزد قرار
بدهند به رضا يا [ به ] قرعه تقسيم نمايند . مشهور علما آن است كه مىتوان اجبار كرد
بر قسمت . وزيد منع عمرو نمىتواند ( از قسمت ) بكند . خصوصا هر گاه ضرر بسيار به
عمرو مىرسد . بلكه باغ را چهار حصه بكنند ويك حصه را به عمرو بدهند به رضا يا [ به ]
قرعه . وهر گاه به هر دو ضرر مىرسد به هر كدام كه به أو ضرر بيشتر مىرسد ، ملاحظه
جانب أو را بايد كرد . وبهتر آن است كه به مصالحه به نحو خوشى از يكديگر راضى
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 275
مساهمون: الميرزا القمي
ص٢٧٥