تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
سوم : اين كه كلام ( در نفقه مسافر در مضاربه محضه ) در آنجا بايد منقح شود ( 1 ) كه آيا اين نفقه از باب ارفاق ومواسات است مثل نفقه أقارب ؟ يا از باب استحقاق تملك است مانند استحقاق زوجه نفقه را - كه هر گاه انفاق به عمل نيايد قضا بايد كرد بخلاف أقارب ؟ . وپيش گفتيم كه مسأله نفقه را در كتاب شركت برنخوردم [ به ] تصريحى به آن در كلام علما . اما در مضاربه محضه : پس از كلام علامه در تحرير توقف ظاهر مىشود . چون كه گفته است كه ( هر گاه ثابت دانيم نفقه را در سفر ، يعنى قايل باشيم كه نفقه به أصل شرع ثابت است از براي عامل مضاربه در سفر ، هر گاه عامل نفقه را از غير مال مضاربه كرده باشد - خواه از مال خود يا به عنوان قرض - به قصد اين كه رجوع كند به مالك ، پس در جواز رجوع اشكال است . وهر گاه شرط كرده باشد نفقه را ، بعد از آن كه ادعا كند كه من نفقه را از مال خود كرده‌ام والحال مىخواهم ، قول ، قول أو است با قسم . خواه مال در دست أو باشد يا رد كرده باشد به صاحب مال ) . ودر قواعد گفته است كه ( هر گاه شرط كند عامل نفقه را يا ثابت دانيم نفقه را از براي أو از أصل ، وأو ادعا كند كه من از مال خود انفاق كرده‌ام وعوض را مىخواهم ، جايز است از براي أو رجوع به مالك . ) واز كلام هر دو كتاب بر مىآيد كه در صورت شرط لازم مىشود واز باب استحقاق تملكى ، است . واما در صورت عدم شرط ( هر چند قايل باشيم به استحقاق برداشتن نفقه ) : از تحرير ظاهر مىشود توقف در جواز رجوع . واين در معنى توقف است در استحقاق تملكى . ( 2 ) واما از عبارت قواعد بر مىآيد كه در صورت عدم شرط هم استحقاق تملكى دارد . واما در تذكره : پس بعد از آن كه اختيار كرده ثبوت نفقه را در سفر بدون شرط نيز - چنان كه مشهور وأقوى است - در آخر مبحث مىگويد ( ولو اقتر على نفسه في الانفاق لم يكن له اخذ الفاضل مما لا يزيد على المعروف . لأن هذه النفقة مواساة . وكذا لو اسرف في النفقة ، حسب عليه الزايد على قدر المعروف . )
هامش
1 : وبه عبارت ديگر : أصل كلام در مسأله نفقه مسافر در شركت ، منوط است به روشن شدن كلام در نفقه مسافر در مضاربه محضه . 2 : واين نيز در معنى اين است كه علامه ( در تحرير ) در أصل ( ثبوت نفقه در أصل شرع ) توقف مىكند . وهمان طور كه پيشتر بيان گرديد آن دو حديث را براي ثبوت اين أصل كافى نمىداند .
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 252 | الميرزا القمي / مرتضى رضوي