تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
از أو باشد ، صحيح است ) واين جماعت در آن خلافي ندارند . ودليل آن همين عمومات است . واين كه گفته شد كه ( اين از باب قرار دادن مال شخصي است از براي غير بدون عوض ، واين داخل تجارت نيست ) هم ممنوع است . به جهت آن كه مىتواند شد كه همان رضا شدن آن شخص به اين كه أو عمل كند در مال مشترك ، عوض باشد . كه مقصود همان محض تعاون باشد . يا به سبب اين كه چون مرد زيركى است مردم از أو تشويش دارند وفريب به آن شريك ديگر هم نمىدهند ، هر چند در عمل مطلقا زيادتى نباشد . ونه از باب ( شركت وجوه ) باشد ونه از غير آن از اقسام شركت منهيه . واين امرى است كه عقلاء مرتكب مىشوند ودر آن سفاهتى نيست . ومفروض اين باشد كه داخل استثنائي باشد كه بعد مذكور مىشود . با وجود اين كه مىتوانيم گفت كه اجماع سيد أقوى باشد از اجماع ابن زهره به ملاحظه اقدميت وابصريت واقربيت أو به زمان أئمة ( ع ) وكثرت قايل ، به نحوى كه اين طرف خلاف مشهور باشد هم معلوم نيست . بلكه علامه در تذكره در چندين جا به لفظ ( عندنا ) اين مذهب را ادا كرده كه لا أقل افاده شهرت مىكند . ودر بعضي جاها نسبت خلاف را به شافعي داده ودر بعضي جا به شيخ . با وجود اين كه شركت مبتنى بر ارفاق وتسهيل است . وأصل ، ونفى عسر وحرج وضرر ، هم معاضد اين مىشود . وبدان كه : بنابر قول به عدم لزوم ، ظاهر أكثر اين است كه چنان كه شرط باطل مىشود أصل عقد شركت هم باطل مىشود . يعنى ديگر اذن در تصرف از براي هيچ يك باقي نمىماند . به جهت آن كه اذن در تصرف به ملاحظه اين شرط بوده وبه اعتقاد صحت اين بود ، وبدون آن اذني نيست . پس اگر در اين صورت عملي بكنند ربح تابع راس المال خواهد بود ، ومستحق اجرت المثل عمل مىشود بعد از وضع آنچه مقابل عمل أو است در مال خودش . وهر گاه صلح كند بعد از ظهور ربح به همان نحوى كه شرط كرده بودند ( يا غير آن ) جايز خواهد بود . واز أبو الصلاح نقل شده است قول به بطلان شرط دون شركت .