تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
شده‌اند به صحت ولزوم . واز جمله ايشان سيد مرتضى است . ودليل اين قول اجماعى است كه سيد مرتضى دعوى كرده ، با عموم ( أوفوا بالعقود ) و ( المؤمنون عند شروطهم ) و ( الا أن تكون تجارة عن تراض ) . وجمعى ديگر قايل شده‌اند به عدم لزوم . وابن إدريس اين را نسبت به أكثر داده ، واز اين زهره نقل دعوى اجماع بر آن شده . ودليل ايشان اين است كه آن زيادتى ربحى ، كه از براي آن يكى شرط شده در مقابل آن عوضى نيست . ودر ضمن عقد معاوضة هم شرط نشده تا ضم كنيم اين را به أحد عوضين . وعقد هبه هم در ميان نيست كه مقتضى تملك باشد . واين هيچ يك از اسبابى كه موجب نقل ملك باشد نيست . پس از باب اين است كه شرط كند كه شخصي مالك مال غير شود بدون سببي . مثل اين كه كسى الاغى دارد كه هر گاه آن را به كسى دهد كه يك روز آن شخص با آن بار بكشد دو من گندم اجرت آن است ، شرط كند كه نصف اجرت از تو باشد ونصف از من . واين كه دلالت عمومات آيات واخبار ممنوع است به جهت اين كه عقد شركت از عقود جايز است وحكم به وجوب وفاى به آن معنى ندارد . وهم چنين لزوم شرطي كه در ضمن آن است وبر اين شرط هم صادق نيست كه تجارة است . به سبب اين كه متضمن معاوضه نيست ومجرد تراضى مبيح تصرف بودن ، دخلى به ما نحن فيه ندارد . وچون قطع نظر از عقد شركت مىشود خصوصا هر گاه جاهل باشند به فساد شرط ، وتراضى به اعتقاد صحت شرط به عمل آمده باشد . واجماع منقول از سيد معارض است با آنچه از ابن زهره نقل شده با وجود اعتضاد آن به اين كه موافق أكثر است ، چنان كه ابن إدريس گفت . وگمان حقير اين است كه قول أول أقوى باشد ، به سبب همان عمومات . ومراد از امر به وفاى به عقود وشروط ، عمل به مقتضاى آن است . وآن منافاة با جواز عقد ( وقابل فسخ بودن آن هر وقت بخواهند ) ندارد . پس مراد اين است كه مادامى كه فسخ نكرده‌اند شركت را ، بايد به مقتضاى آن عمل كنند . ومؤيد اين است آنچه بعد خواهيم گفت كه ( هر گاه عمل زايدى باشد از براي آن كه زيادتى براي أو شرط شده يا تمام عمل