تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
ماله ببعض اخر من ماله ، بل لابد في المعاوضة ان يكون العوض من الاخر . وفيه ان الصلح لا ينحصر في المعاوضة . بل الأصل فيه انما هو الرضا والاتفاق ، واما على قول الشيخ بعدم كون الصلح عقدا مستقلا فالامر اظهر لأنه ، ح ، هبة لبعض ماله ولا يشترط في الهبة العوض . ( 1 )
104 : سوال : شخصي صلح مىكند ملكي را به ديگرى وشرط مىكند اختيار فسخ را ما دام العمر . آيا اين صلح صحيح است ؟ وحال آن كه صلح از عقود لازمه است وبايد نسبت به متعاقدين ( هر دو ) لازم باشد ومفروض اين است كه از براي مصالح لازم نيست ما دام العمر ، پس چگونه صادق است كه مال خود را به عنوان لزوم منتقل كرد به غير ؟ ! جواب : در اين مسأله دو مقام است از سخن : يكى بطلان صلح بجهة جهالت شرط ، چون معلوم نيست مقدار عمر ، هر چند دايره صلح أوسع است از ساير عقود در قبول جهالت ولكن معلوم نيست كه در چنين صورتي جايز باشد ، نظر به عمومات منع از غرر . وآنچه مسلم است جواز آن در صلح در صورت جهالتي است كه استعلام آن متعذر يا متعسر باشد ونتوان قرار دادى به عمل آورد . پس در اينجا تخمين عمر مىتوان كرد وبه همان مقدار زمان را معين كرد . وهر گاه قبل از آن فوت شود خيار براي وارث خواهد بود . بلى مىتوانيم تصحيح آن بكنيم در صورتي كه صلح محاباتى باشد . مثل اين كه ملكي [ را ] كه به صد تومان مىارزد صلح كند به يك من گندم ، كه در اينجا جهالت وغرر وسفاهتى نيست . ومقام دوم : گفتار در لزوم صلح است واشكال آن در صورت عدم لزوم از جانب مصالح ، چنان كه سائل گفته است . وجواب آن اين است كه عقود لازمه از قبيل اسباب‌اند از براي ترتب ثمرات ، واز براي لزوم . وسبب به معنى علت تامه نيست بلكه تأثير آن در سبب موقوف به وجود شرط وانتفاى [ مانع است ، وانتفاى ] موانع اقسام دارد بعضي بالذات مانع مىشود مثل ارتداد ورضاع لاحق در فسخ نكاح گو به حكم شارع باشد ، بلكه
هامش
1 : وفيه ( عنايتا على ما في متن السؤال ) ان المفروض وقوع صلح الجزء في مقابل الجزء الآخر ، واين هذا من الهبة ؟ فيبطل على قول الشيخ أيضا .