تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
100 : سوال : هر گاه املاك وأموال خود را في ما بين أولاد تقسيم نمايد وصيغه صلح جارى نمايد وحصه هر يك را مشخص كند . ودر ضمن العقد شرط كند كه ما دام الحياة اختيار فسخ مصالحه داشته باشد . وچون مظنه حمل فرزندى هم از براي أو باشد . وشرط كند كه اگر ولدى به هم رسد حصه أو هم به أو بدهند كما فرض الله . آيا اين معامله صحيح است ولازم است يا نه ؟ - ؟ . جواب : تصحيح اين معامله در كمال اشكال است . به جهت اين كه أموال أعم است از أموري كه از شأن آنها اتلاف أعيان آنها است مثل نقد وغله وغير آن ، وشرط خيار فسخ در آنها مستلزم عدم جواز اتلاف آنها است . چنان كه در رساله مفرده بيان كرده‌ايم كه بيع مبيع در صورت خيار شرط جايز نيست ، چون مبيع طلق نيست وحق بايع به آن تعلق دارد . وقيد اين نشده كه : مادامى كه أعيان باقي است تسلط فسخ داشته باشد . وهمچنين تصرف در اتلاف املاك ونقل آنها به ديگرى جايز نيست . ودر استرداد متلفات غالبا حرج وضرر رو مىدهد . پس اين معامله داخل در معامله غرور وضرر مىشود ، علاوة بر اين كه جهالت در مدت شرط [ هم ] هست . چون مدت حيات مجهول است . واما هر گاه خيار فسخ را مختص املاك كند ، گاه است كه در آن املاك بناى خانه مىگذارد ومبلغى خسارت مىكشد ، وبعد فسخ أعيان خانه كه از گل وخشت أو بنا شده بايد رد شود ، واين همه ضرر است . وظاهر حال اين معامله عدم ملاحظه اين تفصيلات است وجهالت اينها باعث ضرر است . وهم چنين عدم تعيين حصه آن ولد ، كه هر يك از موجودين چه قدر بدهند ، در صورتي كه صلح محاباتى باشد ، هر چند غرر في الجملة زايل مىشود وسفاهتى از آن معامله لازم نمىآيد لكن چون متضمن بعضي خسارات مىشود باز خالى از غرر نيست ، علاوة بر اين كه عموم جهالت كه ممنوع است شامل اين نيز هست . وبه هر حال لا أقل شك در صحت اين معامله حاصل است وأصل عدم صحت است . واگر مراد زيد اين باشد كه ( اين أشياء مال آن أولاد باشد [ و ] جايز باشد براي آنها تصرف [ و ] هر وقت كه خواسته باشد استرداد كند اختيار داشته باشد كه در قدرى كه باقي مانده در دست آنها