تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
براي عتق ، وبايع شرط كند كه اين را اختيار كن براي عتق وآن را براي خدمت . به جهت غرضى از اغراض . با وجود اين كه ظاهر اين شرط عتق ، اجماعى است ، وبه دليل خارج است . ودر ما نحن فيه آنچه مقصود با لذات است از شرط اين است كه استيجار صوم وصلات بشود . ومقصود از شرط همان انتفاع مصالح است هر چند بالعرض نفعي هم عايد مصالح له بشود . هر چند در اينجا اشكال ديگر در نظر مىآيد به سبب جهالت مدت حيات وتقدم وتأخر موت هر يك . وبه سبب آن ، جهالت در منافع مصالح عليه هم حاصل مىشود . واين كه تمسك به استصحاب حيات مصالح له معارض است با استصحاب حيات مصالح . ولكن دفع آن ممكن است ، به اين كه اين جهالت در صلح محاباتى ضرر نداشته باشد . با وجود اين كه شرطي كه در ضمن عقد مىشود . معلق است ومنجز نيست كه مورد اين أبحاث بشود . به اين معنى كه مراد اين است كه : من صلح كردم اين أموال را مثلا به يك من گندم وشرط كردم با تو كه بعد از موت من با اين أموال استيجار صوم وصلات بكنى براي من . يعنى كه شرط كردم با تو لازم باشد اين امر كه بعد از حيات من به عمل آيد . كه اگر أو بميرد آن حق در مال ثابت باشد ووارث به عمل آورد . پس عقد صلح منجز است وشرط هم منجز است ، لكن شر معلقى است كه منجز شده . ودو احتمال كه گفتيم ناظر است به اين كه ( فعل استيجار از خود مصالح له بنفسه مطلوب باشد مباشرتا ) يا اين كه ( حصول آن عمل مطلوب باشد مطلقا ) ودر صورت أول هر گاه مصالح له أول بميرد ، خيار فسخ براي مصالح حاصل مىشود . بخلاف صورت ثاني كه وارث أو بايد به عمل بياورد . وبه هر حال ، عمده در بطلان صلح همان مخالفت شرط است با مقتضاى عقد ، واين كه به بطلان شرط مشروط باطل مىشود . على الأقوى . وبدان كه عقودى كه وضع شده‌اند . براي نقل أعيان ورقبات ( مثل بيع وصلح أعيان وأمثال آنها ) مقتضى نقل ملك‌اند از مالك أول ابدا ، لا إلى غاية . چنان كه پوشيده نيست . اما در صورت خيار كه عود مىكند به مالك بعد انفساخ پس آن تجديد ملك
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 202 | الميرزا القمي / مرتضى رضوي