تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
در نفس الامر ، وصلح واقعي شود قبل از قسم صحيح وحكم حاكم ، پس ظاهر اين است كه صلح صحيح باشد . هر چند در ظاهر شرع به ثبوت نرسيده باشد . وهم چنين در صورتي كه صلح حق دعوى خود را كرده باشد نه نفس ( مدعى به ) را ، هر چند علم به استحقاق نفس الامرى از براي مصالح له حاصل نباشد . واما در صورت جهل مصالح له به استحقاق نفس الامرى [ اگر ] به گمان فاسد خود چنين داند كه به محض اقامه بينه ، حق أو در ظاهر شرع ثابت است وبا أو مصالحه كند ، وبعد متنبه شود كه اين گمان فاسد بوده ، پس آن نقل وانتقال به عنوان بت وتنجير كه حاصل شده ، مناط لزوم صلح نمىشود ، واز براي مصالح له جايز است كه امضا كند وجايز است كه فسخ كند . پس اگر اجازه كند صحيح مىشود واگر اجازه نكند منفسخ مىشود . واشكال در اين است كه آيا در اين صورت از جانب مصالح لازم است - چون علم واقعي داشت به استحقاق خود ، گو علم به استحقاق أو در ظاهر شرع به گمان فاسد منشأ لزوم نشود - ؟ . يا انكه أو هم مىتواند فسخ كند وهم مىتواند امضا كند ؟ ودور نيست كه بگوئيم از جانب أو لازم باشد . يعنى در صورتي كه مصالح له بعد از قسم وحكم اجازه كرد ، أو ديگر فسخ نمىتواند كرد . وبه هر حال ، چون مطلب سائل ( چنان كه از صورت اين استفتاء ظاهر مىشود ) سوال از حال مصالح له است - كه آيا مىتواند فسخ كند يا نه ؟ - ؟ . - پس مىگوئيم كه : اظهر اين است كه بلى مىتواند ، وبه هر حال ظاهر اين است كه اشكالى نيست در اين كه هر گاه مصالح له فسخ كند مىتواند كرد . واما اين كه أصل صحت است وبطلان آن موقوف است بر فسخ ( مثل خياراتى كه در بيع معيب وأمثال آن حاصل مىشود ) ؟ يا از قبيل فضولي است كه عقد مراعى است به اجازه واجازه متمم عقد است ؟ اين محتاج به تأمل ، ولكن در صورت سوال همين كه مصالح له صلح كرد باطل مىشود ( 1 ) .
هامش
1 - يعنى همين كه پس از صلح أول براي بار دوم صلح كرد ، صلح أول باطل مىشود ، وممكن است مراد تكرار حكم صلح أول باشد .