تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
قريه محمد آباد در عوض قريه على آباد مال زيد وعمرو باشد . ومراد از اين شرط در قريه على آباد اين بوده است كه چون قريه على آباد را سابق بر اين به اسم ( خالصه ) و ( شاهى ) در دفتر خانه شاه ثبت كرده بوده‌اند ، واز ثبت بيرون آورده بودند . وليكن زيد وعمرو تشويق اين داشتند كه باز أهل غرض آن را داخل ثبت دفتر خانه كنند وضبط سركار ديوان كنند ، يا جمع ومال ديوان آن را زياد كنند . به اين سبب شرط كردند كه هر گاه چنين شود تمام قريه محمد آباد در عوض قريه على آباد مال زيد وعمرو [ باشد وبكر على آباد را قبول كند ] ( 1 ) . والحال به شاه عرض شده وشاه فرموده كه يا وجه جمع را زياد كنند يا به تصرف ديوان بدهند . آيا الحال به مجرد همين ، محمد آباد را بايد بكر تسليم زيد وعمرو نمايد وعلى آباد را قبول كند يا نه ؟ - ؟ . وآيا أصل اين معامله صحيح است يا نه ؟ - ؟ . جواب : ظاهر اين است كه أصل معامله فاسد باشد به سبب فساد هر دو شرط . اما فساد شرط أول : به جهت آن كه در عقد مصالحه هر گاه أحد عوضين مستحق غير بر آيد مصالحه باطل مىشود . به جهت آن كه تراضى بر ملك غير واقع شده . هر چند گوئيم كه به اجازه مالك در بعض أوقات صحيح مىشود واثرى بر آن مترتب شود . ولكن مراد ما در اينجا صحت صلح ما بين متصالحين است نه غير ايشان . وظاهر اين است كه در مسأله هم خلافي نباشد . پس اين شرط خلاف آن چيز است كه از شريعت مقدسه ثابت شده ، چون صلح عقدي است كه به ظهور استحقاق غير أحد عوضين را ، باطل مىشود . پس شرط عدم بطلان با ظهور استحقاق غير ، مخالف آن است ، وشرط مخالف شرع ، فاسد است . وبه فساد شرط هم عقد فاسد مىشود . هر چند استحقاق غير هم ظاهر نشود . واما فساد شرط دوم ، يعنى حكايت رهن قريه محمد آباد : هر چند قائل شويم به جواز رهن در أعيان - چنان كه اظهر است در غير امانات مثل وديعه وعارية غير مضمونه . وقائل شويم به جواز رهن بر درك مبيع وثمن چنان كه اظهر است نيز ، وظاهر اين است كه ما نحن فيه هم مثل آن باشد . وقائل شويم به جواز مقارنه رهن با عقد
هامش
1 : عبارت نسخه قابل خواندن نيست ، بر أساس قراين تصحيح گرديد .