تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
پس هر گاه زيد دو غلام بخرد وبفروشد به عمرو به صفقه واحده ويكى از آنها مستحق غير بر آيد بدون تقصيري از بايع وبدون معرفت بايع به اين معنى . پس چنان كه از براي مشترى خيار فسخ هست به جهت تبعض صفقه ، بايد از براي بايع هم باشد . ولازم اين كلام اين است كه هر گاه بعض مبيع تلف شود قبل از قبض به آفتى از جانب خدا بايع را هم خيار فسخ در باقيمانده بوده باشد . وهر گاه خيار تبعض را عام دانيم پس در اجاره وصلح هم چنين خواهد بود . در اين وقت در مسأله ما نحن فيه مالك باغ هم خيار فسخ خواهد داشت . والله العالم .
53 : سوال : شخصي زنى تزويج كرده است ، ومدتي هم اين زن را داشته است و [ لي ] دخول نكرده است ، وزوج فوت شده است . وبعد از وفا زوج وراث أو نصف مهر زوجه را داده‌اند به تصديق ملائى ، از اين راه كه چون غير مدخوله است نصف مهر به أو مىرسد . وحال فتوائى در دست دارد كه تمام مهر به أو مىرسد وادعاى نصفه باقي را مىكن . بيان فرمايند كه چه كند ؟ جواب : اين مسأله از مشكلات است . وتا به حال بناى حقير بر اين بود كه مصالحه به نصف مهر بشود . وشايد در آن أوقات گفته باشم ( اگر ممكن نشود مصالحه ، بهتر آن است كه تمام داده شود ) . ولكن باز الحال مىگويم كه مردم غم دين را نمىخورند واحتياط را نمىفهمند ونمىدانند كه علماى سابقين ولا حقين مكرر در بسيارى از مسائل حيران بوده‌اند . چه مىشود كه در اينجا از حقير حكم صريح نطلبند ؟ تا ممكن شود بايد مصالحه كردن را أولى دانست . وحق تعالى فرموده است ( الصلح خير ) اما مردم مىگويند : خير خير . ( 1 )
54 : سئوال : شخصي خانه دارد در ميان حصار برادرش ، وراهى دارد كه از اين حصار به خانه خود عبور نمايد . وحال قطعه [ اى ] باغچه در جنب خانه خود خريده است ومىخواهد عمارت نمايد ودر آن را از خانه خود واكند . واين صاحب حصار مانع است و
هامش
1 : ممكن است مراد از اين كلمه مكرر همان نفى ورد باشد به معناى نه ، نه ، وممكن است معناى مجازى لفظ ( خير ) در كار برد عربىاش باشد . يعنى مردم مىگويند مال مال . - پول پول .