تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
صلح اصلى است مستقل ) . وبعد از آن استدلال كرده است به اين أحاديث . وگويا وجه استدلال اين است كه به اين أحاديث حليت وجواز اين معاملات ظاهر مىشود ، وهر گاه عقد صلح بر آن وارد شد لازم مىشود ، ومؤيد اين است كه مراد از دعوى اجماع بر جواز ربا در صلح نيست ، اين كه در تحرير كلام أو ظاهر در خلاف است ودر قواعد توقف كرده است ، واين است عبارت أو ( ولو صالح على عين بأخرى في الربويات ففي الحاقه بالبيع نظر ، وكذا في الدين بمثله . فان ألحقناه فسد له صالح من الف مؤجل بخمس مأة حال ، ولو صالح من الف حال ، به خمس مأة موجل فهو ابراء على اشكال ) . ووجه نظر در أول اين است كه هر گاه صلح را عقد مستقلى دانيم وفرع بيع ندانيم وقايل نباشيم به اين كه حرمة ربا در همه عقود جارى مىشود ، پس ملحق نمىشود به بيع در همه احكام . پس احكام بيع را در آن جارى نمىكنيم وهر گاه عقد مستقلى ندانيم يا ربا را در همه معاملات جارى كنيم ، پس احكام بيع را در آن جارى مىكنيم از منع تفاضل در مثلين واعتبار قبض مجلس در صرف وغيره ، وهم چنين در صلح دين . پس اگر ملحق به بيع كنيم پس جايز نخواهد بود . چون بيع دين به دين جايز نيست ( 1 ) ، وهم چنين هر گاه ربا را در همه عقود حرام دانيم مصالحه هزار درهم موجل به پانصد درهم حال ، جايز نخواهد بود . چون مستلزم ربا است . واما وجه اشكال در مسأله آخرى ( يعنى مصالحه كردن آن هزار درهم حال به پانصد درهم موجل ) ، اين است كه از اين حيثيت كه عقد معاوضة است وحال وموجل متغايران اند ، وهم چنين زايد وناقص [ اند ] ، پس عقد معاوضة حاصل مىشود وحرمة ربا هم در همه عقود جارى نيست ، پس صلح صحيح است ، واز اين حيثيت كه مالي كه در آخر اجل مىدهند . بعض همان مال است كه حال بايست بدهد ، پس در اينجا چيزى نيست به غير اسقاط بعض ما في الذمة واجل قرار دادن از براي باقي . پس اين ابرائى است و
هامش
1 : در ضمن مسائل جلد دوم در اين كه آيا ( دين بدين ) چيست بحث‌ها داشتيم . ميرزا ( ره ) معتقد بود كه فرض بالا از مصاديق دين به دين نيست وحديث منصور بن حازم را تأويل مىفرمود ، ليكن ظاهر سخنش در اينجا خلاف آن است . ونيز راجع به ( معامله دين بدين ) رجوع كنيد به مسأله شماره 8 همين مجلد .