تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
ثبوت خيار غبن است در صلح ، بلكه ساير عقود . پس معيار ( 1 ) جواز است مطلقا در صورت تعذر استعلام بالفعل يا تعسر آن . به جهت ضرورت واحتياج به آن . واز فروع اين مسأله است جواز مصالحه ميوه باغ وبستان قبل از ( به دو صلاح ) چنان كه تصريح به آن در دروس وغيره شده . بلكه بعد از ظهور بعضي از ميوه آن وعدم ظهور بعضي ديگر ما قبل از ظهور مطلق آن ، به حدى كه هيچ منفعت ظاهر در آن نباشد . پس در آن اشكال است ، به جهت آن كه در اين وقت ، مصالح عنه مطلقا تحققى ندارد . واين از باب اجاره حيوان است از براي سواري وبار كردن وصلح كردن منفعت آن در مدت معينى . به جهت آن كه مفروض آن است كه صلح را بر محض قوه درخت از براي عمل آوردن ميوه نمىكند . بلكه مراد نفس ميوه باقوه تنميه نيز با نفس ميوه وحصول آن به هيچ وجه معلوم نيست . مگر اين كه بگوئيم كه غلبه حصول ميوه قائم مقام حصول آن است ، واين منافاتى با طريقه معامله عقلا هم نداشته باشد . همچنانكه صحيح است اجاره دكان به اميد كسب كردن در آن ومنتفع شدن به آن . وباطل نمىشود اجاره به سبب اين كه دزد متاع دكان را ببرد ، يا آتش بيفتد وبسوزد ، وبه هيچ نحو ديگر هم منتفع نتواند شد . ومؤيد اين ، حكايت صحت صلح در گوسفند است به روغن . چنان كه پيش گفتيم زيرا كه در كلام فقها تصريحى نديدم به اشتراط وجود شير بالفعل . وصحيحه عبد الله بن سنان كه شهيد ( ره ) آن را حمل بر اين كرده هم أعم است مثل ساير أحاديث آن باب . وروايت عبد الله بن سنان اين است ( قال : سئلت أبا عبد الله ( ع ) عن رجل دفع إلى رجل غنمه بسمن ودراهم معلومه ، لكل شاة كذا وكذا في كل شهر . قال : لا باس بالدراهم ، فاما السمن فما احسب ذلك الا ان يكون حوالب فلا باس بذلك ) . ( 2 ) وظاهر اين است كه فرقى ما بين گوسفند حامله ودرخت در فصل بهار نباشد ، كه هر دو مظنه ثمر ومنفعت‌اند . وتعيين در هيچ كدام حاصل نيست . وبه هر حال ، اظهر صحت مصالحه است . بلى ظاهر اين است كه هر گاه اتفاق افتد كه در آن سال أشجار هيچ ثمر نداشته باشد مسلط بر فسخ باشد ، بلكه عقد منفسخ
هامش
1 : ممكن است كلمه ( مختار ) صحيح باشد . 2 : وسائل : ج 12 ، أبواب عقد البيع ، باب 9 ح 4 .