تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
در اينجا از باب الحاق واسقاط اجل است ، پس لغو خواهد بود . وعلامه در مقام رد برايشان مىگويد كه مذهب ما استقلال است نه تبعيت . پس مراد أو دعواي اجماع بر استقلال عقد صلح است نه غير آن ، پس قطع نظر از مسأله الحاق اجل واسقاط اجل در دين كرده [ وگفته ] صلح را عقد مستقل مىدانيم . واثر أو اين است كه در اينجا اسقاط اجل ولحوق آن را لازم مىكند ، هر چند در مسأله دين لزومى ندارد ، وچنان است كه شافعيه گفته‌اند ، ومذهب جمهور علماى ما هم اين است چون وفاى به وعده را واجب نمىدانند ودليلي هم از براي لزوم از راه ديگر هم نيست . پس اگر مديون دين مؤجل را زود خواهد بدهد ومالك راضى نباشد واجب نيست بر أو قبول . بلى هر گاه هر دو راضى شوند ومالك قبول كند وبگيرد ، اجل وحق هر دو ساقط مىشوند . وخلافي در آن نمىدانم ودعوى اجماع بر آن در تذكره كرده است . به جهت صدق وفا واستيفاء . وهمچنين هر گاه در عوض درهم شكسته بگيرد . وهر گاه مديون به دين موجل قدرى علاوة بدهد كه مدت اجل را زياد كند ، جايز نيست . ونه زيادتى در حق ثابت مىشود ونه در اجل . وصحيح است تعجيل مؤجل به اسقاط بعض دين با رضاى هر دو . وهم چنين تعجيل بعض دين به اين كه اجل باقي را زياد كند ، وچند حديث معتبر دلالت بر اين سه مسأله دارد كه از جمله آنها صحيحه محمد بن مسلم است از حضرت امام باقر ( ع ) ( في الرجل يكون عليه الدين إلى اجل مسمى ، فيأتيه غريمه فيقول : انقدنى من الذي لي كذا وكذا ، واضع لك بقيته ، أو يقول : انقدنى بعضا وامدلك في الاجل في ما بقي . فقال : لا أرى به باسا ما لم يزد على راس ما له شيئا ، يقول الله عز وجل : فلكم روس أموالكم لا تظلمون ولا تظلمون ) ( 1 ) . واشكالى در اين مسائل نيست به جهت دلالت أحاديث معتبره وعدم ظهور خلاف . ولكن منشأ لزوم نمىشود ، چنان كه گفتيم . وعلامه ( ره ) در تذكره بعد از عبارت سابقه گفته است كه ( هر گاه صلح كند از هزار درهم موجل به پانصد درهم حال ، صحيح است در نزد ما ، به جهت همان چه گفتيم كه
هامش
1 : وسائل : ج 13 ، أبواب الدين ، باب 22 ح 1 .