حرج عظيم است .
با وجود اينكه فرض مستدل كه " هر گاه كفاف را گرفت غنى مىشود " اگر مراد در
آخر كار است ، قبل از گرفتن بر أو صادق است كه فقير است . وغناي بعد منافاة با فقر
قبل ندارد ، واگر مراد أو اين است كه هر گاه يوما فيوما نان خورد غنى مىشود ، پس بر
فرض تسليم اين معنى ، اين غناي ساعت وروز است . وغناي ساعت وروز منافاة با فقر
مطلق ندارد كه مقتضاى آية است .
واگر گفته شود كه : مراد مستدل اين است كه اين از باب جعله نيست واز باب اجرة
است لكن مراد از غنى أعم از غنى بالقوة ، چنان كه در زكات شرط است كه مستحق آن ،
كسى باشد كه مونهء سال نداشته باشد ، يا قادر بر كسبى نباشد كه وفا كند به آن . كه
اينها فقير نيستند بلكه غنىاند . پس مراد اين است كه چون ولى در صورتي كه كفايت أو
كمتر از اجرت المثل باشد قادر است بر اينكه متوجه اصلاح مال يتيم شود وبه قدر كفاف
صرف كند ، پس أو غنى خواهد بود وغنى مأمور است به استعفاف از آن زايد .
گوئيم : كه متبادر از آية فقر وغناي بالفعل است [ با ] قطع نظر كردن از مال صغير ،
نه غناي بالقوة ، . خصوصا غنائى كه از مال يتيم حاصل شود . وبا تسليم اين ( با وجود
كمال بعد بلكه وضوح فساد ) دلالت آية بر وجوب استعفاف ، ممنوع است ، چنان كه
گذشت .
واما ثانيا : پس مىگوئيم : كه مراد از اكل اگر خوردن متعارف است كه خائيدن وفرو
بردن است وبس . ورخت پوشيدن ومسكن داشتن وغير آن داخل نيست . پس اگر روال
فقر از خوراك منشأ غناي از لباس وغيره نمىشود وتا داخل " من كان غنيا فليسعفف "
باشد . خصوصا با احتياج عيال أو در خوراك . واگر مراد از اكل اخذ وتصرف باشد به
جهت مطلق معيشت ، پس حكايت اجمال پيش مىآيد واينكه مراد از " معروف " چه چيز
است ومقدار آن چه چيز است ؟ - ؟ وگاه هست ولى خرج بسيار دارد وعيال بىشمار
ومال يتيم كم . واخراج كفايت ، منشأ اضرار . ودر اين معنى تحديدى از شارع معلوم
نمىشود .
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 483
مساهمون: الميرزا القمي
ص٤٨٣