قوت أو وعيال أو اضعاف مال يتيم است ، چه جاى اجرت عمل أو . پس بايد كه اين
مجملات حمل شود بر مبين كه مقتضاى روايت هشام است ، وآنچه به معنى آن است .
پس بايد بگوئيم كه مراد از قوت مؤنهء آن است ، نه خصوص خوردنى ( چنان كه در لفظ
اكل گفتيم ) . وتخصيص بدهيم قدر آن را به اجرت المثل چنان كه مقتضاى قاعده واخبار
است .
وتوهم اينكه " اخبار به حسب سند صحيح تر است وتخصيص موقوف است به
مقاومت " ، ضعيف است . زيرا كه بر فرض تسليم عدم مقاومت در سند ، [ ليكن تمسك به
آن ] در وقتي خوب است كه دلالت واضح باشد وتو دانستى كه دلالت آن اخبار واضح
نيست ، علاوة بر اين كه آيهء شريفه أقوى است از اخبار ، وأكثر افراد اخذ قوت خلاف
" معروف " است ، واخذ اجرت المثل مطلقا معروف است . وتخصيص آية به سبب اين
اخبار با وجود آنكه نسبت ما بين معروف وقوت عموم من وجه است ومحتاج است به
مرجع . وتخصيص اخبار أولى است از تخصيص آية ، چون آية معاضد است به عقل ونقل ،
قطع نظر از اينكه آن كتاب است واين خبر واحد .
پس بايد گفت كه مراد از قوت در اخبار قوتى كه در نظر عرف " منكر "
نباشد . وتحديد آن به أقل اجرت المثل هم دليلي ندارد ، زيرا كه گاه هست كه آن هم
منكر است در صورتي كه صغير عمل بسيار داشته باشد واگر ولى متوجه كسب خود
شود مداخل بسيار دارد وبه سبب متوجه شدن [ به ] مال صغير از عمل خود باز مىماند
واخذ اجرت المثل اضرار است به ولى . خصوصا هر گاه بگوئيم مراد از قوت ، قوت خود ولى
است نه عيال أو . وخصوصا هر گاه مراد " خوردن وبس " 1 باشد .
اما بعضي بيانات جزئيه كه در قوت وارد شده مثل روايت حسان بن سدير 2 (
وآنچه به مضمون آن است ) پس آن نيز [ در مقام ] بيان نيست ، ومقدار آن معلوم نيست .
ومؤيد اينكه گفتيم " مراد از قوت مقدار أجرة المثل باشد " روايت أبو الصباح كناني است
هامش
1 : يعنى مراد تنها خوردن باشد .
2 : وسائل : ج 12 ، أبواب ما يكتسب به ، باب 72 ح 2