آنها را از اكل أموال يتامى ، وبعد از آن رخصت داد از براي فقير به اكل ولكن مقيد
ساخت آن را به معروف .
وهر چند مفهوم قيد " عدم رخصت زايد به معروف " بالتبع مستلزم وجود عدم
تجاوز از معروف ، است ، لكن اين مدلول مطابقي امر ، نيست . ومؤيد آن است كه حمل
كلمهء " اشهدوا " بعد از آن نيز بايد حمل بر ارشاد يا استحباب كرد . وبه هر حال با وجود
اخبار وفهم علما وعدم وضوح دلالت ، اعتمادي بر دلالت آية بر وجوب ترك اجرت بر
غنى باقي نمىماند . خصوصا با اعتضاد آن به " نفى ضرر " وأصل " برائت " وكثرت
عاملين به آن .
هر گاه اين را دانستى ، پس بدان كه : معروف در لغت ضد منكر است . وشكى نيست
در اينكه اخذ أجرة المثل از جملهء قبايح شمرده نمىشود ، پس داخل مدلول آية است .
وهر گاه معروف را به معنى " معهود " بگيريم همان چه معهود ومتعارف است در عمل
أجرة المثل است . واما تفسير آن به " قوت " چنان كه در اخبار وارد شده مثل صحيحه
عبد الله بن سنان " عن أبي عبد الله - ع - في قول الله عز وجل : فليا كل بالمعروف . قال :
المعروف هو القوت وانما عنى الوصي أو القيم في أموالهم وما يصلحهم " 1 وصحيحهء ديگر
أو 2 كه در آخر آن نيز همين مضمون مذكور است - پس آن خالى از اجمال نيست . بلكه
مجمل است به چند جهت : أولا از جهت لفظ " اكل " كه مراد محض خوردن است . يعنى
خاييدن وبلعيدن ( چنان كه در آيهء سورهء نور ) يا مطلق تصرف [ است ] چنان كه غالبا در آن
استعمال مىشود .
وظاهر اين است كه مراد از آن در آيات واخبار اكل مال يتيم واكل ربا [ به ] معنى
دوم باشد . وبه هر يك از دو معنى آيا مراد خوردن ولى است ؟ يا نفقهء عيال واجب النفقهء
[ أو ] ؟ يا أعم از آن هم مراد است ؟ وبه هر يك از اين تقديرات ، آيا مختص است به صورتي
كه عمل أو مساوى آن مقدار از قوت باشد ؟ يا أعم است از آن ؟ وگاه هست كه قوت أو يا
هامش
1 : وسايل : ج 12 ، أبواب ما يكتسب به ، باب 72 ح 1 .
2 : تهذيب ج 2 ، باب " الزيادات من الوصايا " ص 401