تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
ولكن اشكال در اين است كه آيا قسمت را بر هم مىزنند واز نو قسمت مىكنند ؟ يا آنكه حصهء أو را سر شكن مىكنند بر غرما وبه قدر الحصة از هر كدام پس مىگيرد ؟ علامهء در ارشاد تصريح به أول كرده . وهمچنين در تذكره ، وقول دوم را احتمالي قرار داده . ودر مسالك هم اختيار آن را كرده . ودر قواعد عكس اين كرده ونقض قسمت را احتمالي قرار داده . وفخر المحققين هم ترجيح آن را داده واين منقول است از شيخ على در حواشي ارشاد . وفخر المحققين بناى اين خلاف را بر اين گذاشته كه : تعلق حق غرما بر تركه از باب تعلق دين است به رهن ؟ يا از باب تعلق جنايت به رقبهء عبد ؟ . بنابر ثاني قسمت " حقيقية ؟ " مىشود . وبنابر أول محض قضاى دين است ، ودر حكم آن صاحب طلبي است كه زيادة از حق خود گرفته باشد همين زيادتى را پس مىگيرند . وهر گاه از باب قسمت حقيقية باشد ، باطل است . چون قسمت كل واقع شده است ما بين بعضي مستحقين . وبر اين متفرع مىشود مسائل بسيار . واظهر قول دوم است . ودور نيست كه همين سخن در صورتي كه حصول دين ورسيدن موعد آن بعد از حجر وقبل از قسمت باشد ، هم جارى باشد ، كه هر گاه بعد از قسمت پيدا شود باز همين دو قول در اين جارى باشد . چنان كه آخوند ملا احمد ( ره ) احتمال آن را داده . وبدان كه : آنچه مذكور شد كه " بايد حجر حاكم به التماس غرما باشد نه سر خود " شرط نيست كه به التماس هم باشد . بلكه هر گاه بعضي از ايشان التماس كنند هم جايز است حجر كند . اما به شرطي كه مال مفلس كمتر از طلب همان شخص باشد . وهر گاه كمتر نباشد حجر نمىكنند . ودر صورتي كه كمتر باشد وحجر كند نفع حجر به ديگران هم مىرسد . وميان همهء أرباب طلب كه موعدشان رسيده قسمت مىشود . ودر مسالك وتذكره نقل كرده كه نزديك شمرده است جواز حجر به التماس بعض ، را . هر چند دين أو زايد بر مال مفلس نباشد . هر گاه اين را دانستى پس در جواب سؤال مىگوئيم كه : آنهائى كه موعد طلب ايشان نرسيده حقي ندارند . وآنهائى كه غايب‌اند وموعد طلب ايشان رسيده باشد ( هر گاه مال مفلس كمتر از طلب اينهائى است كه حاضرند والتماس حجر مىكنند )