تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
واما اينكه كسى ، ديگرى را امر كند به عملي واز شأن آن شخص وشأن عمل ، اخذ اجرت باشد ، مستحق اجرت المثل عمل مىشود . پس آن را داخل ما نحن فيه كردن خالى از اشكال نست . وبعضي را گمان اين است كه در معاطات تقابض بالفعل شرط است . چون از باب مفاعله است . واين ضعيف است . زيرا كه لفظ معاطات در كلمات شارع مذكور نيست ، كه ما معنى آن را از عرف ولغت پيدا كنيم . واما ذكر آن در كلام علما ، پس تو دانستى كه معيار در معاطات همان تراضى است . با وجود اينكه در صيغه مفاعله مشاركت في الجملة كافى است ، وضرور نيست كه مبدأ اشتقاق از هر يك مستقلا به عمل آيد . چنان كه در لفظ مبايعه كه بيع از مجموع فعل دو نفر به عمل آمده . نه اينكه هر يك على حده ، بيع كرده‌اند . بخلاف مثل مضاربه ومقاتله . واز اين جمله است بيع مرابحه كه ربح را يك نفر مىبرد واما چون حصول آن از اجتماع دو نفر حاصل شده آن را مرابحه مىگويند . چهارم : پيش دانستى كه اظهر اين است كه معاطات مفيد ملكيت است هر چند متزلزله باشد . نه اباحهء محضه . پس بدان كه مادامى كه عوضين باقىاند هر يك رجوع مىتوانند كرد به مال خود به سبب عموم " الناس مسلطون على أموالهم " وقدرى از ملكيت آن ديگرى كه ثابت شد همان قدر ملكيت متزلزله است . پس حكم تسلط سابق مستصحب است ورافعى ندارد . وهر گاه هر دو تلف شوند ، لازم مىشود ، ورجوع نمىتوانند كرد . زيرا كه استصحاب منقطع شد به سبب تلف موضوع ، وأصل برائت ذمه است از وجوب رد . وأصل عدم جواز رجوع است . واما هر گاه أحدهما تلف شود ، پس در جواز رجوع صاحب آن عين باقيه ، خلاف است . واظهر - بنا بر حصول ملكيت متزلزله - عدم جواز رجوع است . چون مستلزم جمع ما بين عوض ومعوض است در ملك شخص واحد . چون آنچه را كه مال أو شد تلف كرد پس اگر اين هم مال أو شود لازم مىآيد كه دو مال را داشته باشد . وحال آنكه يك مال بيش نداشت . واگر بگوئى كه چه مىشود كه رجوع كند به عين موجود كه مال أو بود قبل از اين وعوض عين تالفه را رد كند به مالك أول آن . گوئيم كه عين تالفه از ملكيت مالك أو بيرون رفت بالمرة به سبب تلف . وملك متلف شد ديگر چه معنى دارد كه عوض مال تالف خود را بدهد به عوض