تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
مصرف برساند يا بفروشد . پس آن از براي تحديد حصهء فقير است . نه اينكه شرط صحت بيع من حيث هو باشد . پس هر گاه كسى داند كه انگور باغ أو اگر خشك كنى سيصد من مويز بالاتر دارد ، وقدر آن معلوم نيست ، وخواهد انگور باغ را بفروشد ، خرص مىكند باغ را كه چه قدر مويز از آن به عمل مىآيد . وضامن حصهء فقرا شود . پس انگور را مىفروشد ومشترى هم مىخرد به مجرد مشاهده ، وديگر احتياجى به خرص نيست . وهر گاه اين را دانستيم بر مىگرديم بر سر مطلب ومىگوئيم : كه بايع ومشترى يا اين است كه هر دو باغ را ديده‌اند وانگور مجموع باغ را مشاهده كرده‌اند ، پس آن كافى است در صحت بيع . خواه خرص كرده باشند هر دو ، يا أحدهما ، يا اعتماد به خرص ثالثى كرده باشند . ومفروض سوال هم اين است كه از بابت " مزابنه " نيست كه قيمت ، انگور باشد يا مويز باشد . پس هر گاه خرص شده باشد ونقص ظاهر شود ، اين از باب ظهور غبن خواهد بود ، ودعوى غبن مسموع است ، با شرايط آن . وهر گاه هيچكدام مشاهده نكرده‌اند . يا أحدهما مشاهده نكرده وبه خرص ثالثى هم نشده ، بيع باطل است . بسبب جهالت بيع واينكه گفتيم كه در صورت عدم مشاهدهء هر دو واكتفا به خرص ثالث ، هر گاه نقص ظاهر شود داخل غبن است ، وهمچنين در صورت اكتفاى أحدهما به قول آن ديگرى در خرص بدون مشاهدهء ديگرى ، اين از باب خيار رؤيت وخيار عيب نيست . وجه آن اين است كه وصف در اينجا خرص است نه بيان مقدار . وگويا گفته است كه " باغي كه موصوف است به اينكه خرص أو اين قدر است فروختم به تو به اين مبلغ " وظهور نقص در خرص [ به ] معنى خروج مبيع بخلاف وصف نيست . زيرا كه أو در وصف صادق است . وتخلفي كه شده در مقدار موصوف است بسبب خطاى در وصف . نه بسبب ظهور كذب در وصف . پس بر مىگردد به ظهور غبن . ودر دعوى غبن سه چيز معتبر است : يكى اينكه : در حال عقد أحد عوضين انقص بوده از ديگرى نه اينكه زيادة يا نقص بعد عقد حاصل شده باشد . دوم اينكه : مغبون عالم به نقض نبوده باشد ، هر چند از أهل وقوف باشد ، وهمان امكان جهل معتبر است هر چند از أهل خبره باشد . بلى ، هر گاه جهل در حق أو ممكن نباشد دعوى مسموعه نيست . وهر گاه
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 360 | الميرزا القمي / مرتضى رضوي