كسى نگويد كه : بيع متعلق به أعيان مىشود . ومنافع تابع أعيان است . پس انتقال
عين مستلزم انتقال جميع منافع است .
به جهت اينكه : عين را حالات وحيثيات وصفات مىباشد . ودر اينجا نقل عين حصار
موصوف به اينكه مجراى ميزاب ومطرح ثلوج خانهء ديگر باشد ، مىكنند به غير ، نه
مطلقا .
وامثلهء انفكاك منافع از عين بسيار است . مثلا هر گاه كسى غلامي دارد ووصيت مىكند كه
عين أو از زيد باشد وخدمت منافع أو ما دام الحياة از عمرو . صحيح است . وثمره در
جواز عتق در كفارات ظاهر مىشود . پس هر گاه صاحب عين أو را آزاد كند ، آزاد
مىشود لكن بايد ما دام الحياة خدمت آن ديگرى را بكند .
وديگرى آنكه : هر گاه كسى صلح كند مجراى باران ومطرح برف را با ديگرى .
صلح صحيح است على الأقوى . ومستحق آن حق مىشود . پس اگر بعد از آن مالك آن
زمين كه باران وبرف بر آن مىريزد ، آن را بفروشد به غير ، حق ، سابق بر جا است .
ومشترى نمىتواند أو را منع كند . پس معلوم مىشود كه انفكاك عين ومنفعت در ملك ،
ممكن است .
واز فروع اين مسئله است كه كسى خانه [ اى ] را بفروشد به غير ، كه معبر خانهء
ديگر أو منحصر باشد در وسط همين خانه . كه نمىتواند مانع شد از عبور . بلى ، هر گاه
مشترى جاهل بوده است به اين معنىها ، ظاهر اين است كه اين عيب است . وخيار عيب
از براي أو ثابت است . كه خواهد فسخ مىكند . وخواهد أرش مىگيرد . وهمچنين اگر
آن حصار را به وصف خريده بود بدون رؤيت ، وبعد از رؤيت خلاف آن ظاهر شود ،
مسلط بر فسخ هست .
وهمچنين هر گاه به اين سبب در قيمت تفاوت فاحشى باشد . دعوى غبن مىتواند
كرد . واجتماع خيارات از جهات متعددة ، ممكن است .
158 - سئوال : إذا باع ضيعة به شرط خيار الفسخ حين رد مثل الثمن في زمن الخيار ،
ولم يمكنه الرد . وصار البيع لازما . ثم ظهر للمشترى الغبن في المبيع ، ورده إلى البايع
و