وبدان كه : در صورت تعدد وغلبهء أحد استعمالات ، يا اين است كه آن غالب
بالاستعمال " موضوع له حقيقي " آن لفظ هم هست ، يا نه . پس اگر هست ، پس آن مقدم
است جزما بر افراد ديگر كه نادرند . واگر موضوع له حقيقي نيست ولكن
استعمال در آن بيشتر مىشود ، پس آيا حمل بايد كرد مطلق را بر معنى حقيقي يا بر
آن معنى كه حقيقي نيست واستعمال در آن بيشتر است ( ؟ - ؟ ) . در اين همان خلاف است
كه هر گاه امر داير شود ما بين حقيقت ومجاز مشهور ، كدام مقدم است ( ؟ - ؟ ) . از
مسالك ظاهر مىشود ميل به آخرى . ودور نيست كه قائل به تساقط أحد احتمالين
شويم . پس به منزلهء متساويين مىشود . يعنى [ مانند ] دو استعمال مساوى كه غلبه در
هيچ يك نباشد ، وحكم آن ، پيش گذشت .
ومثل كلام در " تومان " است كلام در مثل " قروش رومى " و " قروش عجمي "
ومثل " اشرفى محبوبى مصرى " واسلامبولى " ومثل " اشرفى پنج هزارى
آقا محمد خانى " وفتحعلى شاهى " ومثل " عباسى على شاهى " و " كريم خانى " .
پس بايد معيار را در تعيين نقد ، جهالت وغرر ، قرار داد ولزوم تشاجر ونزاع .
وهر جا اين باشد ، فاسد است .
هر گاه اين را دانستى ، بدان كه : در صورت سئوال ، اطلاق يك تومان وعدم
تعيين اشرفى وروپيه ، منشأ بطلان است . به جهت تفاوت رغبات ، وامكان ترقى وتنزل ،
وظهور احتمال آن . واين سخنها كه مذكور شد در اطلاق كيل ووزن هم جارى است .
وسخن در همه يكى است . والله العالم .
157 - سئوال : هر گاه كسى در جنب خانه حصارى دارد ، كه ناودان پشت بأم آن
وبرف انداز آن در آن حصار باشد وآن حصار را بفروشد به غير ، بدون شرطي
وقيدى . آيا مشترى حصار ، مىتواند مالك را منع كند از جريان آب وانداختن برف در
آن حصار يا نه ؟ - ؟ .
جواب : ظاهر اين است كه نمىتواند مانع شد . به جهت آنكه ظاهر حال اين است كه
زمين حصار را بدون اين منفعت فروخته . يعنى گويا استثنا كرده است اين منفعت را .
چنان كه عرف وعادت دلالت بر آن دارد .