تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
وهر گاه استحقاق زيد از باب " ملك رقبه " نباشد بلكه از باب استحقاق حقي باشد ، از قبيل شارع ومجراى ميزاب وأمثال آن ( يعنى اينكه مثلا صلح كرده بوده باشد بكر با زيد مجراى آب را يا [ خود ] آب را - خصوصا بنا بر مشهور كه انتقال [ ملكيت ] آب نهر را به صيغهء بيع جايز نمىدانند - به همين قدر كه اين زمين خاص ، از آن شرب كند ، در اين صورت نمىتواند به ديگرى منتقل كند . همچنانكه هر گاه كسى حق العبورى به خانهء خود داشته باشد در خانهء ديگرى . هر گاه خانهء خود را كاروانسرا كند ، يا دكان خبازى يا أمثال آن كند ، آن حق العبور باقي نمىماند . ودر اين صورت كه حق الشرب زيد ممنوع باشد بر مىگردد به حق تملك بكر وضرر بنيچه وخراج هم مندفع مىشود از زيد . چون خراج تابع ملك است .
135 - سؤال : شخصي پنجاه سال قبل از اين به رحمت ايزدى پيوسته . ووارث أو منحصر به دو نفر پسر وسه نفر دختر ويك زوجه بوده . وقدرى ملك وآب وعمارت از أو باقي مانده كه ورثه في ما بين خود تقسيم وهر يك " رسد " خود را متصرف ، وبعد از پنج شش سال ديگر ، دو نفر پسر نيز امر لبيك را أجابت ، و " رسد " آنها به والدهء ايشان رسيده ، ومدت بيست سال در تصرف والدهء آنها بوده . در سنهء هزار ودويست آن ضعيفه ملك وآب مزبور را به تصديق صباياى خود به شخصي به مبلغ ده تومان فروخته ، ودر حين بيع قرار داد شده كه مشترى ده تومان وجه ثمن را اخراجات نفقه وكسوهء أو نمايد ( يعنى زندگانى أو را موافق معمول ولايت گذرانيده ) وهر گاه آن ضعيفه محرم شرعي داشته وراه امن باشد خرجى رفتن وآمدن كربلاى أو را مهم سازى نمايد . مدت سه سال در حيات بوده ودر سال چهارم فوت شده . دو نفر صباياى أو مدعى [ اين ] كه قرار داد وشرطي كه در وقت بيع شده ، به عمل نيامده ، يعنى والدهء ما به كربلا نرفته . ومشترى [ مدعى ] اينكه مرگ أو را أمان [ ن‍ ] داد ومحرم نداشت وراه هم امن نبود .