هر كس أهل مرافعه است مىداند چه حكم كند .
126 - سؤال : زيد از عمرو يك باب حصار ابتياع نموده ، مدتي در تصرف داشته ،
بعد همان حصار را فروخته . ومشترى بعد از تصرف از يك طرف حصار كه مشرف به
شارع عام بوده مساوى سه چهار ذرع ، داخل حصار ابتياعى خود نموده . حال بايع به
مقام ادعا بر آمده كه آنچه زمين ، مشترى از شارع داخل حصار نموده حريم حصار است
تعلق به من دارد .
آيا در اين صورت ادعاى بايع به جائى مىرسد يا نه ؟ - ؟ .
جواب : هر كس ملكي را فروخت حريم ملك داخل بيع است وحق بايع از آن ساقط
مىشود . مگر اينكه استثنا كرده باشند . وتصرف در شارع جايز نيست . وشارع دخلى به
حريم ندارد . هر چند كه حريم ديوار آن ، در شارع باشد ، كه از حيثيت اينكه شارع است
نمىتوان آن را داخل حصار كرد .
127 - سوال : دو نفر با هم بر سر ملكي منازعه داشتند ويك نفر از ايشان ملك را
( مثلا ) به زيد فروخته ، ومرافعه را پيش عمرو بردند . بعد از ثبوت ووضوح ، عمرو حجتي
به خط ومهر خود به شخص بايع داده كه ملك حق اوست وبه زيد بر وجه صحيح بيع
نموده بايد زيد شرعا تصرف نمايد .
وبعد از مدتي عمرو همان ملك را بعينه به خالد بيع نموده كه ملك موروثى من
است . وزيد همان حجت را به خط ومهر عمرو ، ابراز داده أو را مجاب مىسازد . آيا در
اين صورت كه عمرو مرافعه را طي نموده باشد وحجت به خط ومهر خود در اثبات
حقيت زيد داده باشد ، ثانيا مىتواند به ادعاى وراثت ملك را به ديگرى بيع نمايد ؟
وآن صورت ، عدم حقيت أو را ثابت مىنمايد يا نه ؟ - ؟
جواب : مجرد كاغذ وخط حجت شرعيه نمىشود . هر گاه به ثبوت شرعي برسد
كه عمرو اعتراف كرده بود به مالكيت بايع ، وادعاى مالكيت أو به سبب ارث ، منافى اقرار
سابق أو باشد ، مسموع نيست . وچون اين أمور بدون مرافعه طي نمىشود بايد بايع با