شود .
باقي مانده كلام ، در مسئلهء ثانيهء صلح ، كه آن دو نفر ادعا كنند هر يك به موجب
على حده . وگمان حقير اين است كه در صورت اعتراف هر يك به حقيت ديگرى در آنچه
ادعا مىكنند باز مثل صورت اتحاد موجب ، باشد . در اينكه حصول هر قدر از آن از براي
هر يك ، منشأ اشتراك ديگرى باشد . وهمچنين حكايت مصالحه بر آن . به علت اعتراف
هر دو به اشاعهء ملكيت آن بينهما .
113 - سئوال : شخصي قطعه زمينى را به حدود معينه ، مىفروشد به ثمن معين .
وبعد بايع ادعا مىكند كه من مبيع را قبل از بيع مشاهده نكرده بودم . ويا چنين
مىدانستم كه اين زمين مبذر چهار خروار بذر است ، الحال معلوم شده كه بيشتر است .
آيا تعيين حدود أربعة رافع جهالت هست يا نه ؟ - ؟ وبا وجود تعيين مذكور ، بايع ادعاى
خيار رؤيت مىتواند كرد يا نه ؟ - ؟ .
جواب : هر چند فقها تجويز كردهاند بيع أراضي وثياب را به مشاهده بدون ذرع
ومساحت . ومشاهده را رافع جهالت دانستهاند ، ولكن اين سخن بر " اطلاق " خود ، باقي
نيست . به جهت آنكه مناط در بطلان بيع مجهول ، غرر وسفاهت است در عرف وعادت .
وآن متعارف است در مثل ثياب . مثلا ثوب قلمكار 1 واليجه وتافته ودارائى 2 را به همان
نام خود مىخرند بدون پيمودن به ذراع ، ودر آن غررى وسفاهتى در عرف وعادت
نيست .
ولكن در كرباسهاى هشت چله وتابدار وكتان وأمثال اينها ، بدون ذرع كردن ، در
عرف وعادع منشأ غرر وسفاهت است . وبيع أولى بدون پيمودن صحيح است . بخلاف
ثاني . بيش از اين نيست كه هر گاه در أولى ناقص بر آيد ، مشترى خيار فسخ دارد به
جهت نقصان . واما بيع ثاني از أصل باطل است ، به سبب جهالت مبيع .
هامش
1 و 2 : قلمكار : پارچه كتان وكرباس سادهاى كه به وسيله مهر وقالب ( باسمه ) بر آن نقوشى را تصوير مىكردند
تافته : شناخته نشد - دارائى پارچهاى از ابريشم ، رنگا رنگ وموج دار . ملاك در اين پارچهها " تكقواره " بودن
آنهاست كه نيازى به متر كردن ، نبوده واليحه نيز قبلا معنى شده است