تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
متوجه گفتار در مسئله صلح ، كه محقق ذكر كرده مىشويم . پس مىگوييم كه : قول بايع " بعت النصف من هذه الدار " با وجود آنكه مالك بيش از نصف نباشد ، به چندين قسم فرض مىشود : يكى اينكه : جاهلند بايع ومشترى هر دو به اينكه نصف خانه مال غير است ، وبيع واقع مىشود . مثل اينكه خانه به ميراث به أو رسيده ومجموع آن را مال خود مىداند ، ونصف آن را مىفروشد . وبعد از آن كاشف به عمل مىآيد كه نصف [ آن ] مال غير بوده . يا بايع فراموش كرده كه غير در آن شريك است وهمه را مال خود مىداند ومىفروشد . يا آنكه مىداند كه غير شريك است ولكن معتقد اين است كه مال غير را مىتوان فروخت . مثل مال زن يا فرزند . يا آنكه غاصب بي ديني است كه حلال وحرام را فرق نمىكند ودو را مال خود مىداند ومىفروشد . در اين صورت‌ها ( خصوصا صورت أولى ) ، وارد مىآيد بر آن ، دليلي كه در مسالك ذكر كرده كه بيع منصرف مىشود به مال خود ، زيرا كه اطلاق بيع حمل مىشود بر آنچه متعارف است در استعمال آن ، كه بيع مىگويند وچيزى را اراده مىكنند كه بالفعل مال به سبب آن منتقل مىشود به غير . واين ممكن نيست الا در مملوك . و 1 اين سخن در اين اقسام مذكوره جارى نيست به سبب اينكه در همهء آنها - خصوصا صورت أول - همهء ملك را مال خود مىداند ، وقصد أو متعلق به نصف مجموع ملك خود شده وشرعا هم در آن حال بيع محكوم است به ملكيت أو ، واحدى را در آن شراكتى نيست ، وپاى غيرى در ميان نيست كه قصد بيع مال أو را بكند يا نكند . خلاصه : معيار آن دليل ، اين است كه معتبر قصد بايع است و 2 ما آن را مسلم داريم وشكى نيست كه در آن قصد جميع نصف مشاع در ملك خود كرده . نه آن نصف معين در نفس الامر كه مال خود أو است در نفس الامر . قصد أو نسبت به هر دو نصف
هامش
1 : ودر نسخه : كه اين سخن . 2 : در نسخه : واما