تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
باقي است . ودر اين صورت ، مشتريان را خيار " تبعض صفقه " حاصل مىشود وبه مقتضاى آن عمل مىشود . ظاهر اين است كه حكم ساهى وغافل هم ، مثل جاهد باشد . بلكه حكم عالم غاصب بىپروا كه فرق بين ملك خود وغير نمىكند ( واز حال أو معلوم باشد كه قصد اشاعه كرده است ) هم ، چنين است . در صورتي كه معلوم شود كه زيد در حين بيع قصد بيع حصهء خود كرده ( خواه با علم به استحقاق غير در اين ، يا با فرض استحقاق آن ) يعنى قصد كند كه اگر بالفرض نصف اين ملك از غير باشد من قصد نصف خود دارم . در آن نيز اشكالى نيست . كه بيع متعلق به حصهء خود أو است وصحيح است . وبه مقتضاى آن ، عمل مىشود . واما در صورت جهالت به حال ، يعنى نمىدانيم كه حال بايع در آن وقت چه بوده ، جاهل بوده يا عالم ، متذكر بوده يا غافل . در اين صورت اظهر اين است كه منصرف مىشود بيع به حصهء خود أو ، وبر اشاعه حمل نمىشود . وگمان حقير اين است كه مراد أكثر فقها كه تنزيل بيع را به حصهء مالك مىكنند هم ، در صورت جهل به حال واقعه است . نه اينكه در صورتي كه معلوم باشد كه مالك نمىدانسته كه غير در آن حقي دارد . يا أمثال آن نيز حمل شود بر حصهء خود . ودر صورتي كه بنا به " تنزيل بيع به حصهء خود " شود . هر گاه دانگ مقدم است ، تمام يك دانگ مال عمرو است ، ومالك وخالد را در آن حقي باقي نمىداند . وهر گاه بيع نيم دانگ خالد مقدم است ، نيم دانگ بالتمام مال أو است . وعمرو ، را خيار تبعض صفقه ثابت است . واز براي مالك چيزى باقي نمىماند . وتفصيل مقام با اشاره به مأخذ واشكالات در مسئله ، اين است كه : بدان كه دانگ ودو دانگ از قبيل ثلث وربع است . ووضع آن بالاشاعه است وعهدي در آن ملحوظ نيست . پس هر گاه بگويند كه نصف خانه يا ثلث خانه ، نصف معينى يا ثلث معينى مراد نخواهد بود . بلكه قابل هر يك از دو نصف وهر يك از سه ثلث ، خواهد بود . وتا قرينه نباشد ، حمل بر نصف يا ثلث معينى نمىشود . واما هر گاه ضم