تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
قسم هر گاه از باب زراعت است ، زراعت حرام نيست ولكن مشغول الذمة اجرت المثل است . وهر گاه از باب وجه اجاره باشد آن هم حرام است . ونماز در آنها باطل است از براي اين مشترى .
112 - سئوال : هر گاه زيد ، دو دانگ ملك مشاعى در جملهء شش دانگ ملكي متصرف باشد . ودر آن أوقات تصرف ، يك دانگ آن را به بيع خيار شرط ، به عمرو ، بفروشد ونيم دانگ آن را به خالد . ونيم دانگ ديگر ، از براي أو به جا بماند . وآن دو بيع شرط هر دو به سبب انقضاى مدت خيار ، وعدم رد ثمن ، لازم شوند . وبعد از اينها بكر بيايد ومدعى شود كه يك دانگ از جملهء دو دانگ مشاعا مال من است ، واين تصرفات غصب بوده . وبه ثبوت شرعي برساند حقيت خود را . وبه اين سبب ظاهر شود كه زيد در حين آن دو بيع شرط ، در نفس الامر مالك يك دانگ بيش نبوده . الحال يك دانگ باقي مال كيست ؟ جواب : بدان كه : دانگ ونصف دانگ به منزلهء " نصف " و " ربع " است كه در اينجا " حقيقت " در مشاع است ، نه " معهود 1 " . پس در صورت مفروضه هر گاه معلوم شود كه زيد در حين مبايعيتن ، آن ملك را بالتمام ملك خود مىدانسته وجاهل بوده است به اينكه يك دانگ آن ، از مال غير است ( مثل اينكه به ميراث به أو رسيده يا مجموع آن را از مسلمى خريده ونمىدانست كه غيرى در آن حقي دارد ) . در اين صورت بيع حمل بر اشاعه مىشود . پس هر گاه بيع يك دانگ ، متقدم است ، در نصف دانگ " لازم " است . كه ربع مجموع است . ودر نصف ديگر موقوف است به اجازهء اين ثالث وبدون اجازهء [ أو ] باطل مىشود . وبيع نيم دانگ كه به خالد كرده ( بعد از آن ) هم در ربع دانگ لازم است كه ثمن 2 مجموع است ودر ربع ديگر موقوف است به اجازهء ثالث . وبالفعل ربع دانگ در ملك زيد
هامش
1 : ياد آورى مىشود منظور ، دو اصطلاح أصولي ( ونيز أدبي ) حقيقت وعهد است . اگر معنى وكاربرد " دانگ " را در اينجا " عهد " بگيريم بيع أول كه يك دانگ بوده صحيح مىشود وچيزى براي معامله نمىماند . 2 : ثمن : يك هشتم . با ثمن به معناى قيمت اشتباه نشود